بسمه تعالي

راه هاي ثبوت هلال

چکيده

مشهور فقهاي فريقين «رؤيت  هلال» را تنها راه ثبوت «حلول ماه قمري» دانسته و تمام احکام مترتب بر حلول ماه را به رؤيت  مشروط کرده اند. فقط در صورتي که رؤيت  هلال به دليل مانع خارجي امکان پذير نباشد مي توان به راههاي ديگري مانند گذشت سي روز از اول شعبان متوسل شد.اين مقاله اين نظريه مشهور را مورد بررسي قرار داده و نتيجه گرفته است که موضوع احکام مترتب بر حلول ماه، علم به «تشکيل هلال ماه» است و رؤيت  هلال يکي از راههاي حصول علم به تحقق هلال است.مطابق اين نظريه حلول ماه نو براي همه مناطق کره زمين که در يک نيم کره قرار دارند در يک زمان حاصل مي شود.

 

کليد واژه ها:                 

  رؤيت- هلال– ماه–روزه-رمضان- طريقيت- موضوعيت-

طرح مساله:

از آغازِ تشريع حکم روزة ماه رمضان شناسايي روز آغازين وروز پاياني در هر ماهِ صيام دلمشغولي فقها،حاکمان و مردم مسلمان بوده است. اين حکم از همان آغاز پرسش هاي فراواني را درباره چگونگي شناسايي آغاز و پايان ماه در ميان مومنان برانگيخته و پيامبر اکرم ص و امامان معصوم ع نيز به اين پرسش ها پاسخ گفته اند. در دوره هاي بعد هم فقهاي مسلمان با روش هاي اجتهادي به پرسش هاي نو ظهور پاسخ داده اند. پرسشهايي از اين قبيل که: راه شناسايي روز اول ماه چيست و چگونه روز اول ماه ثابت مي شود؟ گفتة چه کساني در مورد رؤيت  قابل قبول و معتبر است و با چه شرايطي مي توان ادعاي آنان را پذيرفت؟ چه مرجعي براي اعلام روز اول ماه صاحب صلاحيت است و آيا اصولا تعيين روز اول ماه امري فردي است و يا کاري اجتماعي و از شوون حاکم و دولت اسلامي است؟در خصوص پرسش اخير فقهاي اهل سنت به دليل ارتباط بيشتر با مسائل حکومتي به پاسخ دوم گرايش دارند ولي فقهاي شيعه که غالبا از حکومت ها فاصله داشته و بنابه شرايط اجتماعي حاکم بر جوامع شيعي با نگاهي بيشتر فردگرايانه به فقه نگريسته اند به پاسخ اول تمايل نشان داده اند.

ما در اين مقاله به بررسي پرسش اول مي پردازيم با اين هدف که ببينيم آيا مناطق دور از يکديگر داراي افق هاي شرعي متفاوتي هستند و يا افق شرعي آنها واحد است؟ و آيا در صورت انتخاب نظر دوم اگر رؤيت هلال در يک منطقه از نظر علمي امکان پذير نباشد باز هم مي توان به تحقق حلول ماه در آن جا به دليل رويت هلال در جاي ديگر حکم کرد؟

در کنار پرسش هاي اصلي يادشده، در اين مقاله بايد به پرسش هاي ديگري نيز پاسخ دهيم که بر پرسش هاي اصلي تاثيرگذار است مثل اين که آيا رؤيت  هلال که در بسياري روايات به عنوان راه اصلي علم به آغاز ماه نو مطرح شده خود داراي موضوعيت است ويا اينکه صرفا طريق براي احراز عنوان ذاتي ديگري است؟

پيش از ورود به بحث اصلي به طرح برخي از  ديدگاههاي فقهاي شيعه در اين خصوص مي پردازيم:

  شيخ در مبسوط رؤيت  در يک شهر را فقط در صورتي براي شهر ديگر کافي دانسته است که آن دو شهر کاملا هم افق باشند به گونه اي که اگر در شهر ديگر هوا صاف بود و مانعي خارجي وجود نداشت هلال در آن شهر هم قابل رؤيت  باشد(طوسي،مبسوط،1/268) محقق در معتبر نيز فقط رؤيت  در بلاد متقارب را کافي دانسته است(حلي،محقق،2/689)علامه در مساله 76 تذکره از احمد حنبل و بعض شافعيه و برخي از علماي شيعه نقل کرده که رؤيت  هلال در يک منطقه براي ثبوت حلول ماه در تمام کره زمين کافي است. وي سپس استدلال آنان را براي اين نظريه نقل کرده و پاسخ گفته است. از جمله ادله آنان مسطح بودن کره زمين است که علامه آن را مردود دانسته و کرؤيت  زمين را تاييد نموده است(علامه،تذکره6/122). علامه حلي در قول ديگرش در کتاب منتهي به نفع اين نظريه استدلال کرده و دليل مخالفان را پاسخ گفته است. شيخ انصاري در کتاب صوم اين نظر را به تحرير نسبت داده است(انصاري،245)

شهيد اول در کتاب دروس کفايت رؤيت  در شهرهاي واقع در مشرق را براي شهرهاي واقع در مغرب هر چند از يکديگر دور باشند محتمل دانسته است. ايشان يقين به رؤيت  پذير بودن ماه در شهرهاي غربي تر را دليل اين نظريه دانسته است(عاملي،محمد،1/285)

 بنابراين، در هزاره اول فقه شيعه ما در اين مساله فقط به دو نظريه بر مي خوريم: 1- نظريه کفايت رؤيت  براي بلاد متقارب و 2- نظريه کفايت رؤيت  در شهرهاي شرقي براي شهرهاي غربي. به گفته شيخ انصاري نظريه عدم کفايت رؤيت  براي بلاد متقارب در ميان فقهاي شيعه قائلي ندارد و  در مقابل، نظريه کفايت مطلق رؤيت  در يک منطقه براي همه مناطق که از سوي فقهاي عامه ابراز شده نيز در ميان قدماي شيعه مورد قبول  فقيه شناخته شده اي قرار نگرفته است. اما در هزاره دوم نظرية کفايت رؤيت  براي همه مناطق از سوي جمعي از فقهاي شيعه مانند صاحب حدائق و صاحب جواهر، نراقي، و فيض کاشاني و علامه خوئي پذيرفته شده است.البته علامه در يکي از دو قولش نيز به اين نظريه گرايش نشان داده است.

علامه در منتهي به دنبال عبارتي که از وي نقل شد افزوده است:«آري!اگر ثابت شد که بخاطر کرؤيت  زمين با وجود طلوع ماه در منطقه اي در منطقه دوردستي هنوز طلوع نکرده است نمي توان حکم آن دو را يکسان شمرد».(علامه،منتهي9/255)با اين توضيح معلوم مي شود که علامه نيز همان مبناي شيخ طوسي در مورد لزوم قابل رؤيت  بودن ماه در شهر ديگر را پذيرفته است ولي از آنجا که از نظر نجومي برايش ثابت نيست که صرف تباعد شهرها و اختلاف در عرض جغرافيائي موجب تفاوت شرايط رؤيت  باشد از اين رو در صورت شک، به ادله نقلي که در آنها تفاوتي ميان شهرهاي دور و نزديک گذاشته نشده رجوع نموده است.

محقق نراقي در مستند هم همانند علامه معتقد است که صرفِ اختلاف در طول و عرض جغرافيائي تفاوت افق را نتيجه نمي دهد و با وجود احتمال عدم تفاوت بايد به اطلاق يا عموم اخبار مراجعه کرد (نراقي،10/421) صاحب حدائق هم با انکار کرؤيت  زمين مشکل اختلاف مطلع را حل کرده (بحراني13/266)و مانند نراقي و فيض کاشاني(کاشاني11/121)و صاحب جواهر(نجفي13/361) اطلاق و عموم اخباري را که مي گويد اگر در يک شهر ديده شده است بايد ساکنان شهر ديگر که ماه را نديده بودند و روزه نگرفته اند قضاي روزة از دست رفته را بگيرند مرجع دانسته است.

از مطالب فوق به اين نتيجه مي رسيم که تمامي فقهاي شيعه در اين نظر هم رأي اند که رؤيت هلال در يک شهر نمي تواند هلال را در شهر ديگري که به لحاظ طبيعي امکان رؤيت  هلال در آنجا در زمان غروب خورشيد منتفي است ثابت کند. بنابراين اختلاف دو نظرية پيش گفته در دو جهت ديگر است: نخست دربارة اين پرسش غير فقهي است که آيا فاصله زياد دو شهر الزاما به معني تفاوت افق و عدم امکان رؤيت  هلال است؟ و دوم اين بحث فقهي است که آيا اطلاقي لفظي مبني بر اين که رؤيت  در يک شهر براي شهر ديگر کافي است در روايات وجود دارد يا خير؟

اما پرسشي که ما در اين مقاله در صدد پاسخ به آن هستيم اين است که آيا مي توان مبناي ديگري براي تحليل اين مساله جستجو کرد که بر اساس آن حتي در صورت علم به تفاوت طبيعي دو شهر در امکان و عدم امکان رؤيت بتوان به همساني شرعي آنها در زمان آغاز و پايان ماه هاي قمري قائل شد؟

براي رسيدن به چنين نظريه اي بايد سه مسأله زير را  مورد بررسي قرار داد:

اول، آيا رؤيت هلال در نظر شارع، ذاتا و بالاصاله موضوع حكم شرعي قرار گرفته و يا اين که رؤيت طريق براي اطلاع از حلول ماه نو است؟ در صورتي که رؤيت  هلال به صورت موضوعي، در حکم شرعي دخالت داشته باشد ناچاريم در هر شرايطي بر تحقق رؤيت به عنوان عامل دخيل در حکم تأکيد کنيم. ولي در صورت عدم دخالت رؤيت به صورت موضوعي و اثبات طريقيت رؤيت، به مسأله بعد مي رسيم.

دوم، آيا رؤيت، راه انحصاري براي ثبوت حلول ماه است و يا راههاي ديگر هم وجود دارد؟به عبارت ديگر آيا طريقيت رؤيت از نوع طريقيت انحصاري است و يا اين که رؤيت يکي از طرق اثبات هلال است و ممکن است شارع راههاي ديگري را هم براي اثبات هلال معتبر شمرده باشد. پس از اثبات فرض دوم اين پرسش به مسآله سوم مي رسيم.

سوم، آيا براي حکم به حلول شرعي ماه حلول ماه نجومي کافي است و يا اين که بايد به تشکيل هلال علم حاصل کنيم؟ به عبارت ديگر آيا ملاک شرعي حلول تشکيل هلال نجومي يعني وضعيتي است که متخصصان علم نجوم حصول آن را ملاک تحقق هلال نو مي دانند و يا اين که ملاک(ذوالطريق) تحقق هلال عرفي يعني وضعيتي است که به نظر عرف با حصول آن هلال نو محقق مي شود؟ تفاوت اين دو فرض در بحث هاي آتي روشن مي شود.

حلول ماه نو، پديده اي تكويني يا شرعي

آيا نو شدن ماه، به عنوان يك پديده تكويني و طبيعي كه در نتيجه حركت انتقالي ماه به دور زمين و عبور آن از حد فاصله ميان زمين و خورشيد حدودا در هر سي روز يكبار اتفاق مي افتد، موضوع حكم شرعي است و يا اين که «حلول ماه نو» از نظر شارع تعريفي متفاوت با معناي يادشده دارد؟ در صورت اخير، از آنجا که نو شدن ماه حقيقتي شرعي است ناچاريم براي شناسايي اول ماه به جاي علائم طبيعي به سراغ نشانه هايي برويم كه شارع براي نو شدن ماه معرفي كرده است.

برخي روايات كه ماه رمضان را در همه سالها سي روزه دانسته است(عاملي،حر،10/270) مي تواند شاهدي بر اين احتمال باشد كه شارع لااقل در مورد ماه رمضان، تعريفي متفاوت با پديده طبيعي اراده نموده است و براساس اين تعريف، بر خلاف ماه طبيعي كه گاهي سي روزه و گاهي بيست نه روزه است، ماه رمضان هميشه سي روزه مي باشد.

ولي اين احتمال نادرست است و روايات يادشده براي اثبات اين مدعا كافي نيست؛ زيرا در مقابل آن، روايات متعدد ديگري وجود دارد كه ماه رمضان را همانند ماههاي ديگر گاه سي روز و گاه بيست ونه روزه دانسته اند (عاملي،حر،10/262)

در اين آيه:«قل هي مواقيت للناس»(189بقره) بگو اي پيامبر، که تغيير شکل هلال براي آن است که زمان را به شما بشناساند؛ که تغيير اندازه هلال ماه و محو و زايش آن را به عنوان يك «پديده طبيعي»، مطرح کرده، دليل ديگر براي ردً اين احتمال اين است.

رؤيت هلال، طريقي يا موضوعي

آيا «رؤيت هلال» به عنوان يك فعل انساني،بالاصاله موضوع وجوب برخي احكام شرعي مانند روزه قرار گرفته و شارع مقدس بر اساس يك تعبد شرعي، حكم خود را به عمل رؤيت منوط نموده است؛ و يا اين که رؤيت هلال ماه، خود اصالت و استقلال ندارد و فقط به عنوان يك راه براي کشف پديدة حلول ماه جديد مطرح مي باشد. از احتمال اول به عنوان «موضوعيت» و از فرض دوم به مبناي «طريقيت» تعبير مي شود.

       در صورت انتخاب مبناي«موضوعيت رؤيت» جاي سخن درباره راههاي ديگر ثبوت حلول ماه باقي نمي ماند و فقط مي توان درباره اين که آيا ملاك، رؤيتِ شخصي است و يا رؤيت نوعي بحث کرد. زيرا موضوعيت داشتن يک عنوان در حکم شرعي به اين معناست که شارع ذات آن عنوان را بدون توجه به هيچ عامل ديگري مورد توجه قرار داده است.بديهي است چنين نگاهي به رؤيت با نگاه طريقي به رؤيت ناسازگار است. اما در «نظريه طريقيت»، جاي اين بحث وجود دارد كه آيا رؤيت، طريق انحصاري براي اثبات حلول ماه نو است يا راههاي ديگر هم در کنار رؤيت براي اثبات حلول  ماه نو پذيرفته شده است؟

مهمترين استدلال به نفع نظريه موضوعيت آيه 185 سوره بقره و رواياتي است که بر اشتراط رؤيت مانند: «اذا رايت الهلال فصم و اذا رايته فافطر»(عاملي،حر،10/253) دلالت دارند.

با اين بيان که درمواردي كه ثبوت حكمي شرعي بر موضوعي معلق و منوط شده باشد«اصل اولي» بر موضوعيت داشتن آن امر دلالت دارد زيرا مقتضاي اطلاقِ دليلي که حکم را بر اين عنوان منوط کرده اين است که در همه شرايط، حکم مشروط به وجودِ آن عنوان است؛ بنابراين، براي رفع يد از اين اطلاق و اثبات طريقيت عنوان و مقيد نمودن دخالت آن به صورتي كه اين عنوان طريق براي تحقق امر ديگري باشد نيازمند دليل هستيم.

ولي اين دليل قابل مناقشه است و  فهم و ارتکاز عرفي براي رفع يد از اطلاقِ ياد شده كافي است؛ زيرا عرفي که مخاطب سخن شارع است، با شنيدن اين سخن شارع كه «ديدن هلال ماه سبب وشرط وجوب روزه است» به اين فهم ارتکازي روشن مي رسد كه در نظر شارع منقضي شدن ماه گذشته و پيدايش ماه جديد ، سبب وشرط تعلق حكم شارع است. براي فهم عرفي، پذيرش اين كه «صرف ديده شدن ماه توسط مکلف» سبب اصلي براي تحقق حكم شارع باشد دشوار است. هر چند اين احتمال عقلايي وجود دارد كه واقعا «عمل رؤيت» براي شارع اصالت وموضوعيت داشته ولي در اين صورت شارع ناگزير بايد اين نظر را به صراحت بيان كند و فهم مرتكز عرف را تصحيح نمايد. عدم تصريح به اين امر به معني پذيرفته بودن همان فهم ارتكازي عرف از سوي شارع است. بنابراين براي اثبات طريقيت رؤيت  کافي است که شارع بر موضوعيت داشتن رؤيت بدون اجمال و ابهام تصريح نکرده باشد و در صورتي كه دليل روشني، موضوعيت رؤيت را ثابت نكند، مبناي طريقيت رؤيت ثابت خواهد بود.

علاوه بر اين با فرض تماميت اصل اولي ياد شده، از آيات و روايات نيز عدم موضوعيت رؤيت  قابل استظهار است:

1- اضافه شدن جملة«و ليس بالراي و لا بالتظني» در روايت محمدبن مسلم(عاملي،حر،10/252)نشان مي دهد که مقصود شارع از تاکيد بر رؤيت، موضوعيت داشتن آن نيست بلکه براي تفهيم اين نکته است که بايد به حلول ماه يقين حاصل کرد و از راههاي ظن آور و گمان زا پرهيز كرد.

2- در آية 189 سوره بقره موضوع حكم شرعي را «اهلّه» يعني هلال ها و اشکال عارض بر ماه به عنوان يک امر تکويني قرار گرفته  است نه رؤيت  به عنوان يک عمل و فعل انساني.

4- در آية:«فمن شهد منکم الشهر فليصمه» (بقره185) حضور در ماه رمضان موضوع حكم وجوب روزه قرار گرفته است. همين که در اين آيه، تفسير خاصي براي معناي حضور در ماه ارائه نشده به اين معني است که معنايش را به فهم عرفي مخاطبان واگذار کرده است. بديهي است كه در برداشت عرفي وارد شدن در ماه نو به معني تحقق يک تحول طبيعي و ورود حقيقي در ماه است.

رؤيت ، طريق انحصاري يا راهي بسوي علم

با پذيرش طريقيت رؤيت با دو احتمال مواجه مي شويم:اول، رؤيت طريق منحصر براي علم به حلول ماه است.دوم، رؤيت  هلال يکي از راههاي علم است. احتمال اول که طريقيت انحصاري رؤيت است به اين معني است که:

1-پديدة حلول ماه نو، به عنوان يك امر واقعي وتكويني موضوع احكام شرعي قرار گرفته است .

2-رؤيت هلال فقط درحد يك طريق براي علم به تحقق هلال نو مطرح است.

3-شارع مقدس پديده حلول ماه نو را فقط در صورتي كه با چشم انسان قابل رؤيت باشد موضوع حكم قرار داده است.

بنابراين در صورتي که علم به پديده ماه نو از راههاي ديگر حاصل شود موضوع حكم شرعي تحقق نيافته است. به عبارت ديگر هر چند رؤيت هلال طريق است، ولي ذوالطريق، پديده حلول ماه نو به صورت مطلق نيست بلكه «حلول ماه نوِ قابل رؤيت» است. به نظر برخي از قائلين به اين نظريه، هر چند موضوع احكام شرعي، مانند روزه فقط با رؤيت تحقق مي يابد،ولي درصورتي که رؤيت در يك جاي كره زمين امکان پذير شد، موضوع حكم شرعي را براي کساني كه در مناطق غربي اين محل قرار دارند محقق بدانيم[1]. به نظر قائلين به طريقيت انحصاري،قطعا رؤيت  مستقل هر شهر براي خود مورد نظر شارع نبوده و اطلاق ادله اي است که رؤيت  در يک شهر را براي شهر ديگر کافي دانسته است شاهدي بر کفايت رؤيت  يک شهر براي شهرهاي ديگر است. ولي اين اطلاق از موردي که هلال  در شهر ديگر قابل رؤيت  نباشد به دليل مشروط بودن حکم به رؤيت انصراف دارد(خوئي، 22/21).

ادله طريقيت انحصاريِ رؤيت

اجماع

 علامه در تذکره به اتفاق و اجماع ميان فقها بر اشتراط رؤيت استدلال کرده و چنين گفته است:«همه مسلمانان از زمان رسول خدا تا کنون بر اعتبار هلال و لزوم رؤيت  آن و اقدام به ديدن آن در آسمان اجماع دارند و پيامبر اکرم ص شخصا اقدام به ديدن آن در آسمان مي کرد»(علامه،تذکره6/118)

استدلال به اجماع پذيرفته نيست؛ زيرا مستند فقهاي اهل سنت و شيعه در اين مساله روايات فراواني است که بر محوريت رؤيت  دلالت دارد و ما در بحث بعد به آن ها خواهيم پرداخت. با وجود اين روايات، اتفاق و اجماع ياد شده مدرکي بوده و بنابر نظر محققين اجماع مستند به اخبار و يا با احتمال استناد به اخباري که در اختيار ما قرار دارد معتبر نمي باشد(بروجردي،541). مي توان گفت قسمت آخر سخن علامه که به عمل مسلمانان استشهاد کرده است استدلال به سيره عملي مسلمين است که کشف از وجود دليل قطعي بر وجوب رويت مي کند. ولي چنين استدلالي هم قابل مناقشه است زيرا از وجود سيره بر يک عمل در صورتي که آن عمل راه طبيعي و متعارف براي وصول به يک نتيجه باشد انحصار آن راه ثابت نمي شود.

روايات

مهمترين دليل نظريه طريقيت انحصاري رواياتي است كه «رؤيت هلال» را شرط وجوب روزه دانسته است. مهمترين اين روايات از اين قرار است:

1. امام صادق ع : زماني که هلال (رمضان)را ديدي روزه بگير زماني که هلال (شوال)را ديدي افطار کن(،4/76)[2]

 2. امام باقر ع: زماني که هلال را ديديد روزه بگيريد و افطار کنيد؛ اين امر با رأي و گمان نيست، (فقط)با ديدن است! (طوسي،تهذيب،4/157)[3]

3. امام صادق ع: در کتاب علي ع آمده که با رؤيت روزه بگيريد و افطار کنيد و از (اعتماد به)شک و گمان بپرهيزيد(طوسي،استبصار،2/64)[4].

4. قاساني مي گويد به وي نامه نوشتم و درباره روزه يوم الشک پرسيدم که آيا جزو رمضان است؟ در پاسخ داشتند که شک را وارد يقين نکن! با رؤيت روزه بگير و با رؤيت  ا فطار کن(عاملي،حر،10/255)[5].

اين روايات به جز روايت قاساني که به جهت مضمره بودن و مورد اختلاف بودن عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ داراي مشکل است جملگي از نظر سند معتبرند. در اين روايات حکم افطار و صوم بر رؤيت هلال منوط شده و چون مفهوم مخالف آنها منتفي بودن حکم با انتفاي رؤيت  است بر طريقيت انحصاري رؤيت  دلالت دارند.

بررسي ادله طريقيت انحصاري

 دلالت روايات ياد شده بر طريقيت انحصاري مخدوش است: اولين مشکل در دلالت اين روايات مبتني بودن استدلال به آنها بر مفهوم لقب است و به نظر همه اصوليان، مفهوم لقب فاقد اعتبار بوده و بر منتفي بودن حکم با انتفاي عنوان دلالت نمي کند (خميني،مصطفي،5/189) زيرا از مترتب شدن حکم وجوب اکرام بر عنواني مثل ايرانيان نمي توان نتيجه گرفت که مردم کشورهاي ديگر نبايد اکرام شوند. در مساله مورد بحث هم از ترتب وجوب صوم بر رؤيت  نم توان نتيجه گرفت که با منتفي شدن عنوان رؤيت  وجوب صوم هم منتفي است.

 ولي اين اشکال قابل مناقشه است زيرا ظاهر اين روايات به روشني از اين نکته حکايت دارد که آنها در مقام بيان راههاي شناسايي زمان تعلق تکليف بوده اند و چون در اين مقام فقط از رؤيت  نام برده و به راه ديگري اشاره نکرده اند بر انحصاري بودن اين راه دلالت دارد.

ايراد اصلي در استدلال به اين روايات اين است که در تمام آنها پرهيز از اعتماد به شك و ظن و ضرورت اتكاء به يقين به عنوان علت تاکيد بر رؤيت ذكر شده است: در روايت محمدبن مسلم چنين آمده بود: « إِذَا رَأَيْتُمُ الْهِلَالَ فَصُومُوا وَ إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا وليس بالراي ولا بالتظني». در روايت اسحاق بن عمار هم آمده است : « صُمْ لِرُؤْيَتِهِ وَ أَفْطِرْ لِرُؤْيَتِهِ و اياك والشك و الظن»در روايت كاشاني هم چنين بود:«اليقين لايدخل فيه الشك صم للرويه و افطر للرويه». در روايت ابراهيم بن عثمان الخراز هم از امام صادق (ع) روايت شده :«ان شهر رمضان فريضه من فرائض الله فلا تودّوا بالتظني»(عاملي،حر،10/صص252-257)

تاكيد مكرر اين روايات بر اين که نبايد به گمان و ظن اتکا کرد بلکه فقط بايد به رؤيت اعتماد کرد، اين نکته اساسي را روشن مي سازد كه مقصود شارع از تاکيد بر رؤيت اين است كه چون ملاك و مناط اصلي براي تحقق موضوع حکم روزه، «حلول يقيني ماه رمضان» است، در تحقق اين امر نبايد به راههاي وهم آلود و گمانه زني روي آورد و تنها بايد به راههاي علم آور و يقين ساز اعتماد نمود و البته بهترين ومطمئن ترين راه حصول يقين كه در اختيار همگان قرار دارد و در هر زمان و مكاني مي تواند براي مومنان اطمينان زا باشد و راه را به شك و گمان ببندد رؤيت هلال است.

مشکل مهم ديگري که نظريه طري