حکم غنا در قرآن کريم
چکيده
موضوع غنا از دير باز در فقه شيعه مورد بحث بوده و نظريات گوناگوني دربارة آن مطرح
شده است. در نظريه معروف ميان فقهاي شيعه هر آواز مطربي که با مجلس لهو و لعب
مناسبت داشته باشد مصداق غنا بوده و حرام است. بر اساس نظريه مطرح شده در اين مقاله
آيات قرآن و رواياتي که از امامان معصوم (ع) در ذيل اين آيات درباره غنا وارد شده
فقط بر حرمت آهنگ هاي فساد انگيز و مضل دلالت دارد. اما غنايي که به فساد و گناه و
انحراف نينجامد، خواه غناي مفيد باشد و خواه غناي لهوي اي که فايده اي جز التذاذ
نفساني ندارد در دائره غناي حرام قرار نمي گيرد.
كليد واژه¬ها: غنا، لهو، لغو، قول زور، لهو الحديث، حرمت، اضلال
طرح مسأله
مسألة غنا از دير باز يکی از مسائل پر چالش در فقه اسلامی بوده است. فقهای شيعه و
سنی از قديم در کتابهای فقهی خود به بررسی حکم غنا پرداخته و نظريات متفاوتی را
ابراز داشته اند.
به نقل شيخ طوسی ابوحنيفه و مالک و شافعی آن را مکروه و ساير فقهای عامه به اباحه
اش قائل شده اند.(طوسی،خلاف،6/305). در مقابل، حرمت همة انواع غنا به عنوان امری
مورد اتفاق از سوی فقهای شيعه پذيرفته شده است(سبزواری،2). روايات فراوانی در مذمت
غنا و استماع آن و نيز حرمت فعل و حرام بودن پولی که خواننده غنا دريافت می کند از
اهل بيت ع وارد شده است. (نک، وسايل،ج12،ابواب15-16و 99).
دربارة موضوع غنا پرسش های متعددی مطرح است. مفهوم شناسی غنا از مهمترين مباحث در
اين موضوع است که در قسمت اول اين مقاله به آن خواهيم پرداخت. وجود تعريف های مختلف
برای غنا که هر کدام دائرة خاصی را برای غنا تعيين می کند موجب شده که حکم غنا دچار
ابهام زيادی گردد. در بحث حکم غنا هم اين اختلاف اساسی که آيا غنا از حرمت ذاتی
برخوردار است يا خير نشان دهنده عمق اختلاف نظر در اين موضوع است. هرچند فقيهانی که
به نظرية حليّت ذاتی غنا معتقدند در ميان فقيهان شيعه انگشت شمارند. مسألة مستثنيات
حرمت غنا هم در شناخت حکم غنا دارای اهميت است؛ زيرا به اعتقاد گروهی از فقهای شيعه
که غنا را مطلقا حرام می دانند استفاده از آن در مجالس عروسی و شادی و در اعياد
مجاز و مباح می باشد.
امامان معصوم ع در اين موضوع به آيات قرآن کريم استناد کرده اند؛ به گونه ای که
ميتوان گفت محکم ترين روايات شيعه دربارة غنا را همين دسته تشکيل مي دهد. از اين رو
بررسی اين روايات به همراه آياتی که در اين روايات مورد استشهاد قرار گرفته اند در
شناسايي حکم غنا از اهميت به سزايي برخوردار است. اين مقاله در بخش دوم به اين مهم
پرداخته و مبتني بر اين آيات و روايات نظرية برگزيدة خود را ارائه کرده است.
بخش اول
موضوع شناسى
شناسايي معناي واژه غنا در متون اوليه و در شرايط تاريخي صدور روايات برای رسيدن به
فهم صحيح مراد و مقصود شارع امری ضروری است. علاوه بر منابع فقهي و حديثي، واژه غنا
و مشتقات آن، مانند تغنّى و مغنّيه در كتابهاى ادبى و تاريخى عرب پيش از اسلام و
بعد از اسلام به وفور استعمال شده است، از اين رو ما در بخش اول اين مقاله به تحليل
معناي اين واژه در عرف جوامع اولية اسلامي پرداخته و معناي متعارف اين واژه را در
دوران معصومين مورد بررسي قرار مي دهيم
تعريف غنا
غَناء (به" فتح غين") به معناى ثروت و توانگرى و غِنا(به" كسر غين")از مقوله
صداست(ابن منظور،ماده غني). دهخدا از غُناء (به" ضم غين") که به معنى تغنى و گونه
اي آواز خوانى است كه الحانش از شعر و همراه با كف زدن باشد نيز ياد کرده
است(نک،لغتنامه دهخدا،واژة غنا). معناي لغوي غنا معنايي عام است که هر آواز آهنگيني
را که با زيبايي خوانده مي¬شود شامل مي گردد. از ابن سيده در تعريف انواع غنا چنين
نقل شده: "الحان آوازها چند گونه اند: آوازي که مي گرياند و آوازي که طرب مي انگيزد
و آوازي که آرامش مي دهد و آوازي که انسان را خوشحال و مسرور مي کند و آوازي که روح
شجاعت را در او بر مي انگيزد.(لبيب السعيد،8).
ابن خلدون در تعريف "«غنا"» گفته است: «غناء تناسب بخشيدن به اصوات و آفرينش زيبايى
در صدا براى حس شنوايىانسان است»".و مي افزايد: «به دليل فراوانى نغمهها و الحانِ
صداها، نوع و مقدار طرب انگيزى و لذت بخشبودن صداها نيز متنوع و بى شمار است و بين
كمترين اندازه زيبايى تا بالاترين آنمتفاوت خواهد بود نفس انسانباشنيدن نغمهها و
صداهاى آهنگين فرح و طربى در خود احساس مىكند وهنگامى كه آهنگهاى صدا از تناسب
خوبى برخوردار شود و غنا به وجود آيد ايناحساس فزونى مىگيرد »(ابن خلدون،1/400)
پس از نظرات اهل لغت، آشنايان با صنعت غنا و تاريخچه اين پديده در ميان قوم عرب، به
اين نتيجه مي رسيم كه غنا هميشه مترادف با نغمه هايي که براي تحريک جنسي و دعوت به
فحشاء بکار مي رفته نيست و در ميان انواع غناي متعارف در عرب نوعى از غناى سرگرمى
آفرين ولذتبخش بدون تحريك شهوانى وجود داشته است.
در يک دسته بندی مي توان غنا را به لحاظ تاثيري که در انسان بر جاي مي گذارد به دو
نوع فساد انگيز و غير فساد انگيز تقسيم کرد. گونة دوم، خود به دو گونة غنای لهوي
مانند غنايي که در خواندن اشعار مفيد و آيات قرآن بکار مي رود و غنای غير لهوي يعنی
غنايي که برای التذاذ نفسانی بکار می رود ولی فساد انگيز نيست تقسيم مي شود.
غنا در دوره فتوحات اسلامي
مرورى بر تاريخچه گسترش غنا در جامعه اسلامى در قرن اول ودوم و سوم به ما در
شناسايي اين امر که آيا غنا در عرف زمان معصومين به همان معناي عام لغوي بکار رفته
و همه انواع آن را شامل مي شود و يا اين که استعمال غالبي در آن دوران شکل گرفته که
فقط برخی انواع آن را شامل می شود کمک مي کند.
اين باره راهگشاست.مسعودى مورخ معروف قرن چهارم مي گويد:"«وليد بن يزيد بنعبدالملك
- متوفى 126 هجرى - از خلفاى اموى - اهل شراب و لهو و طرب وسماع غنا بود. او اولين
خليفهاى است كه زنان و مردان آوازه خوان را از كشورهاىديگر به پايتخت خويش آورد و
بساط شراب و آلات لهو را آشكارا بگسترانيد. و مغنيان مشهورى همچون ابن سريج و معبد
و غريض و ابن عايشه و ابن محرز وطريس و رحمان در عهد او پديد آمدند"». مسعودى تصريح
مىكند: "«در دوران وليدبود كه «"شهوت غنا» " در سرزمين اسلام رواج يافت آنچنانكه
بر خاص و عام غالبشد"». داستان شهوترانىها و علاقه بى حد پدر او "«يزيد بن
عبدالملك"» به دو زنآوازه خوان "«حبابه"» و "«سلامه"» نيز معروف است.طبرى در كتاب
تاريخ(طبری،4/ج 249/4 )آورده است كه اقبال و ولع عبدالله بن جعفر بن ابيطالب به
غناآنچنان بود كه معاويه زبان به ملامت او گشود. و نيز هم او سخنان عبدالله بن زبير
رادرباره امام حسين عليه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل مىكند كه با تعريضبه
يزيد گفت: حسين (ع) - بخدا سوگند - از كسانى بود كه قرآن را با غنا و روزه را باشرب
خوارى و مجلس ذكر خدا را با شكار رفتن عوض نكرد. ابن خلدون نيز در دفاع از معاويه
گفته است كه تا زنده بود يزيد را از "سماع غنا" نهىمىكرد.(ابن خلدون،1/231/1).
همان گونه كهمسعودى گفته لهو و لعب در نيمه دومِ قرن اول، نخست در شامكه در
مجاورت امپراطورى رم وپايتخت امويان بود آغاز شد و سپسحجاز و عراق را هم فراگرفت و
در قرن دوم و سوم، اين پس از فتوحات، فضاى لهوآلود و فسادانگيز، سطوح خاص و عام
جايامعه اسلامى قرن دومو سوم هجرى را فراگرفت. فضاى لهو و لعب در نيمه دوم قرن اول
نخست در شامكه در مجاورت امپراطورى رم و در تحت سلطه امويان قرار داشت آغاز شد و
سپسحجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش يافت. خلفاىاموى
پس از معاويه و جمله به خصوص عباسيان، جز در موارد استثنايى، جملگي غرق در اين عيش
وعشرتها شدند و شبهاى هزار و يك شب بغداد را به عنوان شبهاى رؤيايى عشرتو فساد از
خود براى تاريخ به يادگار گذاردند.
نتيجه
از بحث تحليل فوق به اين نتيجه مي رسيم که "غناى" متداول در قرن دوم و سوم هجرى -
كههمزمان با زندگى امام پنجم عليه السلام و امامان بعد از ايشان بوده است -
غنايىاست كه در سايه حكومتهاى فاسد اموى و عباسى و به دنبال ورود گسترده مغنّيان
از كشورهاى ايران و روم و گرم شدن بازار عيش و عشرت و لهو ولعب در ميان خاص و عام
مسلمانان رواج داشته است. بنابراين ديگر معناى جنسى غنا در مفهوم گسترده و شاملش -
بدون توجه به انواع رايج آن- نمىتواند مراد منظور معصومين باشد. پرسش کساني که
امام و سائلان باشددر اين حال سراغ امامان مي آمده و از حكمغنا را از آنان
مىپرسيده اند ند همه آنها همانبناچار ناظر به غنايى است كه در جامعه اسلامى
ومسلمانان آن روز بين مسلمانان رواج داشته بوده است. به تعبير مصطلح در علم اصول،
به دنبال تبع کثرت استفاده از اين نوع غنا،«كثرت استعمال» لفظ واژه غناء، در ااين
معناى خاص هم تحقق يافته و موجب موجب «انصراف» لفظ از معناي عام و شامل خود به اين
نوعمعناي خاص يعني غناي فاسد مى گرددگشته است. به احتمال زياد به علت غلبه استعمال
غنا درغناى لهوى فاسد در آن دوره ، ديگر از اين واژه غناء براى اشاره به انواع سالم
غنا مانند خواندن قرآن باصداى آهنگين و دلپذير، عليرغم وضع لغوى عام اوليه ،استفاده
نمىشدهاست.شاهد بر اين گمان، اين است كه كلمه "«تغنى به قرآن"» هيچگاه در روايات
امامان معصوم نقل نشده است.
در پايان اين قسمت نتيجه مىگيريم كه شمول لغوى واژه غنا نسبت به همه انواعصداهاى
دلنشين و آهنگين و زيبا را مىتوان از كتب اوليه لغت عرب بدست آورد.ولى با پيدايش
غناى حرفهاى، انواع خاصى از غناى پيشرفته و پيچيده توسطمغنيان و خوانندگان حرفهاى
ابداع و ارائه شد كه با غناها و آوازهايى چون ركبانى ويا خواندن آيات قرآن با صوت
زيبا متفاوت مىباشد.(4) غناى حرفهاى خود داراىانواع گوناگونى است كه غناى شهوانى
كه مخصوص اهل لهو و لعب و مجالس گناهآلوده آنان است تنها يك نوع از آن مىباشد.
غناى صوفيانه، غناى حماسى و غناىآرامش بخش و لذت آفرين نفسانى كه فاقد تحريك
شهوانى است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانى ايجاد مىكند نيز جزو همين غنا به حساب
مىآيد. ولى آنچهدر اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجرى اتفاق افتاد غالب شدن
غناى لهوى وفسادانگيز بر جامعه مسلمانان بود، به گونهاى كه در سايه حكومت وليد
بنعبدالملكها و ديگر خلفاى اموى و عباسى اين نوع غنا در ميان عام و خاصمسلمانان
رواج يافت.
استعمال واژه غنا در اين نوع خاص كاربرد آن در معناى غناى سالم را مهجور نمود وموجب
شد مردم براى اشاره به آواز دلنشين قرآن از اين واژه استفاده نكنند. عدماستفاده از
واژه غنا و مشتقات آن در روايات امامان معصوم در قرن دوم و سومهجرى براى اين گونه
اصوات دلنشين معنوى، شاهد ديگرى براى غلبه استعمال آنها در غناى لهوى است كه آن روز
سراسر جامعه اسلامى را فراگرفته بود.
بخش دوم
حکم غنا
امامان چهارگانة اهل سنت جملگي غنا را به دو قسم حلال و حرام تقسيم کرده اند.غنايي
که همراه با آلات لهو و يا فساد انگيز و موجب فتنه باشد حرام و ساير موارد حلال
است.(الجزيري،5/79) ولي در ميان فقيهان شيعه چنين تقسيمي مطرح نبوده و حرمت غنا در
فقه شيعه مورد اتفاق بوده و در مورد آن بين فقهاي شيعه اختلافي
نيست.(اردبيلي،8/57). مباحثي چون تغني، استماع، تعليم و تعلم و اخذ اجرت بر آن،
دائر کردن مجلس غنا و دعوت از مغنّيه و پرداخت اجرت به وي جزو فروع اين مسأله است.
روايات متعددي از اهل بيت ع غنا را مصداق لهو الحديث و قول زور دانسته.(نک،
وسايل،ج12،ابواب15-16و 99) و برخی با نکوهش غنا به آثار سوء آن اشاره نموده
است.(نک،وسايل،ج12،باب101) برخي از فقيهان شيعه روايات وارد شده در مذمت غنا را در
حد تواتر ارزيابي کرده اند.(عاملي، مفتاح الکرامه،12/179).
گروهی از فقهای شيعه برخي از انواع غنا را به عنوان مستثنيات غنا از دائرة حرمت
خارج کرده و برخي هم وجود موارد استثناء را نپذيرفته اند.(ابن
ادريس،2/222-فخر،1/405).به گفتة عاملي تمام کساني که در کتب خود سخني از اين
مستثنيات به ميان نياورده اند -مانند مفيد و سلار- در اين گروه دوم قرار دارند.
(همان،175).
در مورد تعداد مستثنيات نيز ايشان نظر همساني ندارند.گروهي فقط استماع و استفاده از
غنا را مجالس عروسي جايز مي دانند. گروهي آن را به اعياد هم تعميم داده و برخي حُدا
را که براي راندن شتر بکار مي رفته بر آن افزوده اند.(حلي،4/128).نراقي، غناي در
خواندن قرآن و هر ذکر و دعاء و مناجاتي را مجاز دانسته است(نراقي،14/150) و محقق
سبزواري مراثي امام حسين ع را هم از جمله اين موارد دانسته است.(سبزواری،86)
علاوه بر ابهام در تعيين محدودة غنای محرم، اين پرسش هم مطرح شده که آيا غنا ذاتا
حرام است و يا اين که حرمت غنا بالعرض بوده و فقط در صورت همراه شدن با اعمال محرّم
حرام است. احتمال دوم در بين فقيهان اهل سنت از سابقة طولاني برخوردار
است(الجزيري،5/79) ولي اولين فقيه شيعي که آن را پذيرفته فقيه و محدث نامور محسن
فيض کاشاني است(کاشانی،17/205). نظريه وي مورد اعتراض بسياري از فقيهان پس از وي
قرار گرفته و سبزواري صاحب کفايه الاحکام تنها فقيه صاحب نامي است که از آن حمايت
کرده است. به عقيده عاملي، فيض در اين مسأله از غزالي و علماي ديگر اهل سنت که غنا
را فقط در صورت همراه شدن با عمل محرم خارجي حرام مي دانند تبعيت کرده
است.(عاملي،مفتاح الکرامه،12/172)
حکم غنا در آيات قرآن
با آن که در هيچ آيهاى از قرآن صراحتا ذكرى از غنا به ميان نيامده ولي آيات متعددي
از قرآن از سوي معصومين براي حرمت غنا مورد استشهاد قرار گرفته است. اين آيات از
اين قرارند:
1-آيه 3 سوره مؤمنون:«والذين هم عن اللغو معرضون"»
2- آيه 55 سوره قصص:« و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه"»
3- آيه 6 سوره لقمان:«ومن الناسمن يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و
يتخذها هزوا اولئك لهم عذابمهين»
4- آيه 30 سوره حج:"«ذلك و من يعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس
منالأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غير مشركين به"»
5- آيه 72 سوره فرقان:"«و عباد الرحمان الذين يمشون على الأرض هونا و اذا
خاطبهمالجاهلون قالوا سلاما. 63 .و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما 64.... و
الذين لايشهدونالزور و اذا مروا باللغو مروا كراما 74"»
6- آيه 17سوره أنبياء:«وما خلقنا السماء والارض وما بينهما لاعبين.. [ أنبياء 16 ]
لو أردنا أن نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا إن كنا فاعلين [ أنبياء 17 ]بل نقذف بالحق
على الباطل فيدمغه فإذا هو زاهق ولكم الويل مما تصفون»
بحث اصلي ما در اين مقاله بررسي دلالت اين آيات بر حکم غنا است، از اين رو ابتدا [
أنبياء 18 به بررسي دلالت مستقل اين آيات پرداخته و سپس استدلال به اين آيات را با
کمک رواياتي که درباره آنها واردشده مورد بحث قرار مي دهيم. آيات مزبور به چهار
گروه زير قابل دسته بندي است:
آيات مذمت کننده لغو
در آيات سوره هاي مؤمنون" و قصص و فرقان هر عمل لغوي مورد نکوهش قرار گرفته است.
اين آيات از اين قرارند:
و الذين هم عن اللغو معرضون. (مومنون3)
و الذين لايشهدون الزور و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما.(فرقان72)
و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالکم و لکم اعمالکم، سلام عليکم
لانبتغي الجاهلين.(قصص55)
«لغو» در لغت به معناي «سَقَط» آمده و به کلام بي فايده و بي ارزش اطلاق مي شود.
(ابن منظور،15/250). اين آيات از باب «جَرى» و تطبيقِ كلى بر مصاديق و افراد، بر
غنا تطبيق شده است. اما از آن جا اين تطبيق به طور کلي قابل مناقشه است از اين آيات
حرمت غنا به طور مطلق استفاده نمي شود. ادله ما بر منع اين تطبيق به اين شرح است:
اولا، براي شمول آيات نسبت به همه اقسام غنا بايد لغو بودن عقلي يا شرعي تمام آنها
ثابت شود،در حالي که لغويت همة اقسام غنا ثابت نيست؛زيرا برخي از انواع غنا داراي
فوايد عقلايي است و عقلا لغو نمي باشد. چنان که خواهيم گفت وجود دليلي نقلي هم که
لغويت شرعي فوايد مورد قبول عقل را ثابت کند و همة اقسام غنا را تعبدا بي فايده و
لغو بشمارد ثابت نيست.
ثانيا، دلالت اين آيات بر حکم تحريمي ثابت نيست؛زيرا در صورتي اين دلالت تام است که
ثابت شود که اوصافي که دراين آيات براي مؤمنان ذکر شده، اوصافي اند که براي همة
مؤمنان لازم التحصيل اند، در حالي که آيات سوره هاي مومنون و فرقان در مورد اوصاف
مؤمنان متقي و ممتاز است و شاهد آن وجود اوصافي مانند بيتوته و تهجد شبانه و خضوع و
خشوع در نماز در سياق اين آيات است که فقها به وجوب آن ها قائل نيستند.
تنها در آيه سوره قصص شاهدي دال بر الزامي نبودن اين وصف ديده نمي شود. اين آيه در
وصف اهل کتابي است که به پيامبر اسلام ايمان آوردند، همان ها که در گذشته هم از
مشرکان اذيت و آزار ديده و زخم زبان مي شنيدند.جملات ادامه اين آيه: «سلام عليکم،
لنا اعمالکم و لکم اعمالکم» روشن مي سازد که «لغو» در اين آيه مطلق نبوده و اشاره
به سخنان ناشايست مشرکان در مورد اعتقادات دينی اهل کتاب بوده و نمي تواند بر غنا
تطبيق شود.
بررسي روايات
رواياتي که در تطبيق آيه 72 فرقان بر غنا وارد شده است و مي تواند بر حکم غنا به
آنها استدلال شود به اين شرح است:
1- در اين روايت يكى از شيعيان كه دلباخته آواز و اهل شرب آبجو بوده است در باره
سماع از امام رضا ع سؤال مىكند و امام (ع) چنين پاسخ مىدهند:«"آيا فقهاى حجاز در
اين باره رأيي (بهاباحه) دارند و حال آنكه سماع در حوزه باطل و لهو قرار دارد؟!
آيا نشنيدهاى كلامخداى عز و جل را كه مىفرمايد:(بندگان خدا) زمانيكه گذرشان بر
کار "لغوي" مى افتد با کرامت و بزرگ منشي از آن عبور مىكنند».(و خود را بر
آننمىآلايند) (حر عاملي،17/38). پس مطابق اين روايت سماع مصداق لغو و لهو بوده و
در زمرة امور باطل قرار دارد.
ولی قراين موجود در اين روايت هم از اين حکايت دارد که امام ع در اين سخن در مقام
بيان حرام شمردن غنا نبوده و فقط مي خواسته اند سائل را به ناشايست بودن اين عمل که
با کراهت هم قابل تطبيق است دلالت کنند. اولين قرينه ما بر اين ادعا آن است که امام
ع سائل شيفتة سماع را که خودش اقدام به پرسش حکم کرده را از اين عمل نهي نکرده و
حتي به حرمت اين عمل هم تصريح ننموده اند و فقط به اين که اين عمل از امور باطل است
اکتفا کرده اند. اگر حرمت غنا امري ثابت بود جا داشت که امام صريحا متذکر حرمت شده
و اين فرد معتاد به غنا را از آن منع مي کردند. قرينة ديگر اين که عدول امام ع از
اشاره به آيات عذاب به آيات بيان گر اوصاف متقين با اراده نهي تحريمي ناسازگار و با
نهي تنزيهي مناسب تر است. و شاهد سوم اين که امام ع در اين روايت در صدد رّد اعتقاد
اهل حجاز که غنا را کاملا مباح (بالمعني الاخص)و بدون منقصت مي دانسته اند بر آمده
اند و روشن است که ردّ اين اعتقاد بيش از وجود اصل منقصت را در سماع ثابت نمي کند.
با اين توضيح دلالت اين روايت بر حرمت غنا تمام نبوده و فقط بر کراهت و منقصت اين
عمل دلالت دارد.
2- ابى ايوب خزاز - از يارانامام صادق(ع) – که در منزل كسى كه به "«صاحب كنيزكان
آوازه خوان"» معروف بوده ميهمان شده بود مي گويد به محضر امام صادق رسيديم ايشان
پرسيدند کجا اقامت گزيده ايد؟ گفتيم: نزد فلان کس که صاحب القيان است.امام ع
فرمودند: کونوا کراما. وي مي گويد ما متوجه منظور امام نشديم فرداي آن روز خدمت
امام رسيده و منظور ايشان را جويا شديم ايشان فرمودند: آيا نشنيده ايد که خداوند
فرموده است:« وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»(حرعاملي،17/316).
سند اين روايت معتبر است؛ سعيد بن جناح الأزدى امامى ثقه است؛ و سهل بن زياد وساير
رجال سند هم مورد قبولاند. وجه استدلال چنين است که امام ع با تذکر آيه: "«اذا
مروا باللغو مروا كراما"» در صدد بازداشتن ابي ايوب و ياران او از نزديک شدن به
مجلس غنا و لهو و لعب صاحب خانه بوده و به جاي نهي صريح از روش غير مستقيم استفاده
کرده اند و در نهايت هم با ذکر آيه شريفه به اين مقصود تصريح کرده اند.
ولي اين استدلال هم بر حرمت مطلق غنا ناتمام است.زيرا اولا: معلوم نيست تذکر امام
متوجه چه کار خلافي بوده است؟ آيا نهي امام ع متوجه شرکت در مجلس لهو و لعب و
احتمالا آلوده به گناه و فسادي بوده که صاحب خانه برگزار مي کرده است و يا تذکر
ايشان متوجه نگاه با ريبه به کنيزان خواننده بوده و يا متوجه استماع هر غنايي که
کنيزان مي خوانده اند و يا شامل هر غنايي بوده که در آن منزل خوانده مي شده است؟
تنها در فرض اخير دلالت روايت تام است، تازه در اين فرض هم دلالت مخدوش است زيرا
ممکن است غنايي در آن منزل وجود داشته و مورد تذکر امام قرار گرفته نوع حرام غنا
بوده است. و خلاصه مشکل روايت اين است که ناظر به قضيه خارجيه اي است که خصوصيات آن
براي ما معلوم نيست و چنين قضيه اي فاقد اطلاق است و از آن بيش از مذموم بودن«قدر
متيقن» که شرکت در مجلس لهو و لعب فساد انگيز است اثبات نمي شود.
مناقشه ديگر: اساسا دلالت کلام امام ع در اين روايت بر حرمت تمام نيست زيرا ممکن
است با توجه به اين که مخاطب امام از اصحاب برجستة ايشان بوده امام ع او را از
ارتکاب عمل مکروه و داراي منقصت بازداشته و عمل مورد نهي فعلي مکروه بوده است.
آيه لعب
آيه مزبور چنين است :«وما خلقنا السماء والارض وما بينهما لاعبين..لو أردنا أن نتخذ
لهوا لاتخذناه من لدنا إن كنا فاعلين بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فإذا هو زاهق
ولكم الويل مما تصفون» ما آسمان و زمين و هر آنچه ميان آن دو است را از روي بازي
نيافريديم، آري اگر مي خواستيم مي توانستيم! بلکه خواسته ايم تا با آفرينش آنها حق
را بر باطل فرود آورده و باطل را بدان نابود سازيم؛ باطل نابود است و بر شماست واي
از آن چه بيان مي کنيد(17انبياء).
در اين آيه، همانند آيات ديگر سخني از غنا و تغني نيست و بدون کمک روايات از حرمت
غنا در آن نشاني ديده نمي شود؛ ولي امام صادق ع، مطابق روايتي که عبدالاعلي نقل
کرده، با استناد به اين آيه، نسبت دادن تجويز خواندن اشعار جاهلي به پيامبر اکرم ص
را که از سوي برخي فقهاي عامه ابراز شده است به شدت انکار و نکوهش کرده اند.روايت
به اين شرح است:
يونس بن يعقوب مي گويد از امام صادق عليه السلام در مورد غنا پرسش کردم و گفتم برخى
عامه به پيامبر اكرم (ص) نسبت مي دهند که ايشان به مسلمانان اجازه دادند در
مجالسشان شعر:«جئناكم جئناكم،حيونا حيونا نحييكم» خوانده شود؛ايشان اين نسبت را
تكذيب فرموده و گفتند خداوند مىفرمايد:«آسمانها و زمين و مخلوقات درون آنها را به
بازىنيافريديم» و در پايان اضافه كردند: واي بر فلاني که چيزي را ذکر و توصيف مي
کند، با آن که در آن مجلس حضور نداشته است! (حرعاملي،17/307)».
سند اين روايت معتبر است؛ حسن بن على بن فضال از خاندانى است كه امام (ع)فرمودند «
خذوا ما رووا و ذروا مارأوا»(طوسي،الغيبة،387). يونس بن يعقوب بجلّى ثقه، و عبد
الاعلى بناعين مولى آل سام نيز - على التحقيق - فردى ثقه است.
ولي با تامل در مفاد و معني اين روايت با اين پرسش ابهام مواجه مي شويم که چگونه
امام ع با انکاري شديد، نسبت اجازة خواندن اين اشعار را به پيامبر تكذيب كردهاند
در حالي که در اين اشعار هيچ مضمون ناصحيحى جز تحيت و درود مسلمانان به يكديگر وجود
ندارد و نشاني هم از اين که اين اشعار با تغنى و آواز خوانده مي شده در آنديده
نمىشود؟ ابهام را اين گونه مي توان پاسخ داد که ممکن است علت تکذيب شديد امام ع
اين بوده که برخي فقهاى عامه در صدد بوده اند تا با استناد به ترخيص پيامبر اکرم ص،
توجيهي براي فتواي حليت و جواز مجالس فساد انگيز و گناه آلود تغني و لهو و لعب که
بازار آن در آن زمان با تشويق خلفاي اموي و عباسي رونق داشته باز کنند. موضع گيري
تند امام ع در اين موضوع درحقيقت موع گيري دربرابر بدعت مباح شمردن آن مفاسد بوده
است. بر اساس اين احتمال اين روايت بر حرمت مطلق غنا دلالتي نخواهد داشت.
احتمال ديگر اين است که مقصود گوينده اين بوده که به نظر آنان(برخي فقهاي عامه )
پيامبراکرم خواندن اين اشعار لهوي را تشويق و تاييد کرده اند. بنابراين احتمال، علت
برخورد امام ع نسبت دادن تشويق اعمال لهوي (حتي لهوي مجاز) به پيامبر اکرم و شريعت
اسلام بوده است. بنابر اين احتمال هم دلالت روايت برحرمت غنا ناتمام است.
بر اين اساس جمله پايانىروايت كه با شدت فرموده است:«ويل لفلان» تقبيح نسبت كذب به
پيامبر است و به محتواى نسبت نظرى ندارد. نتيجه اين که دلالت اين روايت بنابر هر
دو احتمال،بر حرمت غنا به صورت مطلق تمام نمي باشد.
3آيات زور
اين گروه از آيات از اين قرارند:
« فاجتنبوا الرجس منالأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غير مشركين به»(حج30)
« الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما 64.... و الذين لايشهدون الزور و اذا مروا
باللغو مروا كراما 74"»(فرقان72)
در آيه 30حج به اجتناب از قول زور دستور داده و در آيه 72 فرقان هم عدم شهود و حضور
بر زور را از اوصاف مؤمنان شمرده است.
واژة«زور» در لغت، به معني کجي و انحراف آمده است. «الَزّوَر: ميل فى وسط
الصدر»(نک:خليل،ماده زور) بنابراين" «قول زور»" به معنى هر گفتاري است که در آن
انحراف و ميل از حق و صواب وجود دارد. «شهود زور» هم کنايه از حضور در مجلسي است که
در آن اعمال باطل انجام مي شود. بنابراين اگر غنا را از مصاديق قول زور دانسته و
استماع و شرکت در مجالس غنا را هم مصداق شهود زور به حساب بياوريم اين اعمال مشمول
نهي قرآني خواهد بود.
ولي دلالت آيه سوره فرقان بر حرمت غنا تمام نيست؛ زيرا اولا، شمول اين آيه نسبت به
همه اقسام غنا مورد مناقشه بوده و در مفاد آيه قرينه اي که بتوان از آن شمول زور را
به همه افراد غنا ثابت کند وجود ندارد. زيرا براي اثبات دلالت آيه بر حرمت همة
اقسام غنا بايد اثبات کنيم که غنا در ذات و ماهيت خود مصداق زور و دور کننده از حق
است. در بحث از آيه سوره لقمان خواهيم گفت که چون به لحاظ عقلي برخي اقسام غنا
مسلما باطل و زور نمي باشد باطل شمردن همة اقسام غنا فقط با اعمال تعبد و به صورت
حکمي صحيح است و چنين تعبدي ثابت نيست.
ثانيا، بر فرض شمول زور نسبت به همه افراد غنا، به دليل قرار گرفتن اين عنوان در
عداد برخي اوصاف نيک و غبر الزامي، الزامي بودن دوري از غنا قابل مناقشه است. زيرا
هرچند بعضى از صفات مذکور در اين آيه مانند دورى از قتل نفس محرّم براى هر مؤمنى
الزامى است؛ ولى برخى صفات و افعالِنيك ديگر مورد اشاره در اين آيه، مانند بيتوته
درحال عبادت مسلما الزامى نيستند از اين رو ادعاي اين که صفت عدم حضور در مجلس
استماع زور امري الزامي است قابل اثبات نيست.
روايات
راه ديگر براي اثبات دلالت اين دو آيه، استفاده از رواياتي است که غنا را مصداقي از
زور و قول زور و مشمول نهي آيه دانسته است؛ اين روايات به اين شرح اند:
1. کليني درکافي: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِيالصَّبَّاحِ الْكِنَانِي
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ لا
يشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ:الْغِنَاءُ(حرعاملي،17/305).امام صادق ع فرمودند: شهادت
زور غنا است.
سند اين روايت صحيح و معتبر است. کافي روايت ديگري با همين مضمون را از محمد بن
مسلم از ابي الصباح نقل کرده(همان) که به احتمال قوي اين دو روايت، يک روايت بوده و
دوبار از معصوم صادر نشده اند. مشکلي که در دلالت آيه اشاره کرديم عينا در دلالت
اين روايت هم وجود دارد.يعني مقصود امام ع که مجلس غنا همان مجلس گفتار زور و باطل
است يا به معني اعمال تعبد شرعي است و يا صرفا ارشاد به حکم عقل است. وجه اول
نادرست است، زيرا با توجه به اين که از نظر عقل همة انواع غنا و هر صوت فرح بخشي را
نمي توان زور و انحراف از حق دانست اگر شارع بخواهد اين امر را به عنوان تعبدي شرعي
اعلام کند لازم است که با بياني بسيار روشن و صري&