مقدمه
در میان رشته های مرتبط با علم الحدیث، علم درایه از جایگاه ویژه ای برخورداراست.برخی مباحث این دانش که در میان اهل سنت رشد کرده، در سنت علمی شیعه در قرون اولیه در کتاب های علم اصول مطرح بوده است. اما از زمان شهید اول و با نگارش کتاب البدایه توسط وی علمای شیعه به این دانش پایه اهتمام بیشتری نشان دادند. شهید خود شرح نافعی به نام الرعایه بر این کتاب نوشت. پس از وی، بهاء الدین عاملی مهمترین اثار را در این علم پدید آورد. الوجیزه و مقدمه مشرق الشمسین دو اثر ماندگار ایشان در این زمینه است.در قرون اخیر هم شخصیت های بزرگی هم چون علامه بحرالعلوم و محقق مامقانی و سیدحسن صدر به این علم اهتمام کرده و کتب ارزشمندی به رشتة تالیف در آورده اند. در دوره معاصر هم علامه گرانقدر آیت الله شبیری زنجانی که هم اکنون محور بی بدیل علم رجال در حوزه علمیه قم اند، مشعل این علم گرانقدر را همچنان فروزان نگاه داشته اند. اینجانب که این توفیق را داشتم که در جمع گروهی از دانش پژوهان حوزه از محضر این استاد سترگ در سال های 1354-55 بهره برم در همان زمان به تدوین اولیة دروس ایشان پرداختم و اینک رساله حاضر با عنایات الهی بر اساس دیدگاههای معظم له که در آن دوره ارائه فرمودند تنظیم و به پژوهندگان این عرصه تقدیم می شود.

فصل اول
تعریف علم الحديث
علم الحديث رشته ای است كه علوم مختلفى را در درون خود جاى داده است: علم رجال الحديث، علم دراية الحديث، علم لغات الحديث، علم تراجم الرجال يا تاريخ الرجال وعلم فقه الحديث. از ميان اين چند علم, دو علم رجال و درايه از اهميت‏ بيشترى برخوردارند.علم رجال در گذشته بخشى از علم تراجم بوده و تدريجا به خاطر اهميتش و به جهت گستردگى بحث‏هاى مربوط به آن، ازعلم مادر جدا شده و به صورت علم مستقلى در آمد. مرزبندى دقيق ميان سه علم رجال، درايه و تراجم كارى مشكل است. ولى از كاربرد عناوين اين علوم در كلمات دانشمندان علم‏الحديث، مى‏توان ميان مرزبندي زيررا بدست‏ آورد:
درعلم درايه تنها موضوعاتى كه بطور عام با سند شناسى احاديث مربوط است، مورد بحث قرار مى‏گيرد و به سؤالاتى از اين قبيل كه راوى بايد واجد چه شرايطى باشد و چه عواملى او را از درجه اعتبار ساقط مى‏كند و يا اينكه چه عواملى باعث ارسال حديث مى‏شود، پاسخ مي گويد. موضوع علم رجال حالات اشخاصى است كه در سلسله اسناد احاديث قرار دارند. این علم به حالات و شرايط راويان احاديث از منظر وثاقت و عدم وثاقت در نقل احاديث مى‏نگرد و تنها به جرح و تعديل آنان مى‏انديشد و روايت و حديث را از جهت اعتبار و عدم اعتبار، ضعف و صحت، ارسال و رفع و... بررسى مى‏كند. ولي علم تراجم حالات راويان و سرگذشت زندگى آنان را به طور عام مورد كنكاش و بررسى قرار مى‏دهد. رابطه دو علم درايه و رجال را مى‏توان به رابطه علم اصول و علم فقه تشبیه کرد كه در اولي از كبريات و مبانى بحث مى‏شود و در دومي از صغريات و فروع.
واژه شناسى حديث
حديث در لغت‏ به معنى نو و جديد، و به معنى خبر بكار رفته است . در اصطلاح علم الحديث، خبرى است كه از كلام و يا فعل و يا تقرير حجت اولى حكايت كند. بنابراين «حديث‏» خبر حاكى از قول و فعل و تقرير است نه خود آنها و به عبارت دیگر صفت‏ حاكى است نه صفت محكى. و در نتيجه ممكن است آنچه به عنوان حديث نقل مى‏شود حقيقتا با محكى كه قول، فعل و تقرير واقعى است تطابق نداشته و حاكي و محكي با يكديگر مغاير باشند.
قول، فعل و تقرير حجت در اصطلاح علم الحديث «سنت‏» ناميده مى‏شوند. حجت گاهى به افراد يعنى ائمه عليهم السلام و گاهى به كلمات آنها اطلاق مى‏شود.
دو واژه «خبر» و «حديث‏» معمولا در علم الحديث‏ به جاى يكديگر به كار مى‏روند و يك معنى را افاده مى‏كنند . برخى از دانشمندان حديث گفته‏اند كه خبر معناى گسترده‏ترى دارد و برخى هم به عكس آن قائلند و برخى هم اصولا آن دو را متباين دانسته‏اند. تفاوت معناى اصطلاحى و معناي لغوى اين دو واژه و مقايسه معناى لغوى يكى با معناى اصطلاحى ديگرى را مي توان منشا اين اختلاف نظر دانست.
خبر در لغت- در مقابل انشاء- به معناى «ما يحتمل الصدق و الكذب‏»است. ولى معناى اصطلاحى حديث كه آن هم گفتارحاكى از قول وفعل وتقريرحجت است، مترادف بوده و بامعناى لغوى حديث كه نو و تازه است، متباين است.
گاهى،خبربه گفتارمورخان و تاريخ نگاران اطلاق مى‏شود. دراين اطلاق معناى لغوى خبر مورد نظر است و ارتباطى با معناى مصطلح آن در علم الحديث‏ ندارد.
كلمه «اثر» نيزدر اصطلاح علم الحديث وارد شده است. بعضى آن را مترادف با خبر و بعضى اعم و بعضى اخص از آن دانسته‏اند . در لغت ماثور، به معنى منقول است ودراصطلاح به معناى خبرحاكى ازحجت است و مترادف خبر و حديث مى‏باشد.
«حديث ‏قدسى» به گفتارى اطلاق مى‏شود كه خداوند به پيامبرانش به گونه‏اى غيراعجازآميز وحى نموده است. و به همين دليل با قرآن و كتابهاى ديگر آسمانى كه به صورت معجزه بر پيامبران گرامى نازل شده، متفاوت است.در منابع حديثي ما، احاديثي وجود دارد كه با جمله«اوحي الله»آغاز شده است.بايد دانست كه جمله «اوحى الله‏» در اين احاديث گفته پيامبراست. و جزء حديث قدسى و وحى الهى محسوب نمى‏شود.
پيدايش علم الحدیث
بسيارى از دانش‏هاى اسلامى در جهان اسلام در اثر تحولات فرهنگى و اجتماعى و پيش آمدن نيازها و سؤالات تازه در پيش روى مسلمانان به وجود آمده است.فرهنگ زنده و پوياى اسلامى با تامل در سؤالات تازه و نيازهاى جديد راه‏هاى مناسب را براى برخورد با شرايط جديد و پاسخگويى به نيازهاى تازه پيدا كرده است. اين فرايند پويا عامل مهمي در پيشرفت فكرى علمى و فرهنگى جهان اسلام در سده‏هاى نخستين بود.
مساله «جعل حديث‏» يكى ازاين مشكلاتي بود كه دانشمندان اسلامي پس از گذشت چند دهه از رحلت پيامبر گرامى اسلام با آن مواجه شدند. عده‏اى با اغراض مادى و يا سياسى دست‏ به جعل و تحريف احاديث نبوى زدند و با اين كار اعتبار سنت پيامبر را در نظر مسلمانان با مشكلى جدى مواجه ساختند. اين مشكل بعدها در مورد روايات منقول از امامان معصوم‏ عليهم السلام هم پيش آمد.
مهمترين تلاش دانشمندان علم الحديث در برخورد با اين مشكل، متمايز ساختن احاديث مجعول از غير مجعول بود.
هر حديث‏ از يك متن و يك سند تشكيل شده است. متن حديث، آن بخشى است كه به «حجت‏» نسبت داده مى‏شود و گفتار حجت را بازگو مى‏كند و سند حديث، بخشى است كه حديث بر آن مبتني است. بررسي متن و سند دو راه براي شناختن درستى و نادرستى يك حديث است. راه سند شناسی حدیث برای حصول اطمینان از وثاقت راویان و راه متن شناسی بررسی متون احادیث برای کشف نقاط ضعف در محتوای آنهاست..غضايرى از دانشمندان رجالى شيعه و معاصر شيخ طوسى در جرح و تعديل راويان، بيشتر به جرح و تعديل متنى پرداخته است.او ابتدا متن روايات متعارض را بررسى مى‏كند و براساس آن به وثاقت و يا عدم وثاقت راويان آن نظر مى‏دهد. یک نمونه براي قضاوت در باره راويان از طريق تحليلي متني روايات سيف بن عمر تميمى است كه در باره او گفته‏اند چون متن رواياتى كه او نقل كرده، از طرق ديگر نقل نشده است و او در نقل‏هاى خود متفرد است، نمى‏توان به گزارش‏هايش اعتماد كرد.
بررسی متنی احادیث به سه گونة زیر قابل انجام است:
1. بررسى احاديث به منظور اطمينان از عدم مخالفت آنها با عقل.
2.بررسى احاديث به منظور اطمينان از عدم مخالفت آنها با نصوص معتبر.
3. بررسى احاديث به منظور اطمينان ازعدم مخالفت آنها با عادات عقلايي.
به عنوان مثال اگر حديثى در مورد يك حادثه و قضيه مهمى كه داعى به نقل آن حادثه براى همه و يا بيشتر مردم وجود دارد نقل شد در چنين شرايطى اگر آن موضوع و حادثه مهم فقط در يك خبر و حديث و تنها توسط يك راوى نقل و گزارش شده باشد و از هيچ يك از صدها و يا هزاران شاهد قضيه و واقعه، خبرى پيرامون آن به ما نرسيده باشد، مى‏توان از همين امر عادى كذب آن خبر و حديث را دريافت. اين راه عقلايي مى‏تواند در تجزيه و تحليل اخبار و گزارش‏هاى تاريخى بسيار راهگشا باشد و درستى و نادرستى بسيارى از گزارش‏هاى عجيب و غريب تاريخى را به ما نشان دهد.
انگيزه هاي جعل حديث
انگيزه هاي گوناگوني را مي توان براي جعل خبرهاى دروغين و نسبت دادن آن به پيامبر گرامى و امامان معصوم برشمرد كه دشمنى جاعلان با دين اسلام از آن جمله است. نسبت دادن گفتار بى‏ارزش و يا نامعقول و غير قابل قبول به پيامبر اسلام و امامان و يا ساختن احكام بي پايه و ايجاد هرج و مرج در شريعت اسلامى از طريق وارد كردن انبوهى از دستورات دروغين، وسيله خوبى براى مخدوش كردن دين و جايگاه آن در نظرمردم است يكى ديگر از عوامل جعل حديث دوستى‏هاى جاهلانه بوده است. اين انگيزه تا بدان حد مطرح بود كه برخي به جواز جعل حديث‏ براى نصرت اسلام فتوى داده‏اند. اين تصور نادرست كه مى‏توان با جعل برخى احاديث دروغ، مردم را به اسلام پايبندتر نمود موجب شد تا گروهى به جعل احاديثى درباره فضيلت و ثواب خواندن سوره‏هاى قرآنى دست‏ بزنند تا به اين وسيله مردم را به خواندن قرآن بيشتر ترغيب نمايند. يكى از اين جاعلان خود اعتراف كرده است كه وقتى ديدم مردم جملگى به طرب و غنا و موسيقى رو آورده‏ اند و تلاوت قرآن را به كنار نهاده‏ اند، اخبارى را در فضايل سور ساختم تا آنان را به سوى قرآن بازگردانم. شايان ذكر است كه با توجه به دلايل و شواهد روشن، اخبار فراواني كه درباره فضايل تعدادى از صحابه پيامبر وارد شده است مى‏تواند از اين گونه اخبار ساختگى باشد.
يك نكته قابل توجه در مساله «جعل حديث‏» صحت اخبار و احاديثی است که از پيامبر گرامى اسلام دربارة شیوع جعل حدیث پس از ايشان نقل شده است. از جمله آنها، اين خبر است: « سيكثر على القالة و من كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار» يعنى گروه بسيارى در آينده نزديك گفتارهاى دروغى را به من نسبت‏خواهند داد، هر كس كه آگاهانه بر من دروغى ببندد جايگاه او در آتش خواهد بود. ممكن است در صحت و درستى اين خبر ترديد شود ولى همين ترديد، خود، وجود اخبار و احاديث دروغ را ثابت مى‏كند. اما با پذيرش اين خبر، علاوه بر وجود احاديث دروغ، كثرت آنها نيز ثابت مى‏شود.


خبر متواتر
مسالة اعتبار‏ خبر واحد و متواتر يكى از بحث‏هاى مهم علم الحديث است. خبر، ابتدا به سه قسم قابل قسمت است: خبر مظنون الصدق و الكذب؛ خبر مشكوك الصدق و الكذب و خبر مقطوع الصدق و الكذب. با توجه به اينكه دو نوع اول و سوم هر كدام داراي دو قسم اند اقسام ما مجموعا پنج قسم خواهد بود .
از سوي ديگر حصول قطع، ظن و يا شك نسبت به صدق يا كذب يك خبر، گاهى بخاطر يك دليل خارجى است كه ارتباطى با خبر ندارد و گاهى ناشى از تاثير عوامل داخلى و مرتبط با خبر است. اگريك دليل عقلى يقينى در مخالفت‏ يا موافقت ‏با يك خبر وجود داشته باشد مي توان گفت كه اين خبر تحت تاثير يك عامل خارجى قرار دارد. وثاقت و يا عدم وثاقت مخبر را مي توان نمونه اي براي تاثير عامل داخلى دانست . بنابراين، با در نظر گرفتن دخالت عامل خارجي يا عامل داخلي در اطلاع ، نسبت به وضعيت يك خبر ما با ده گونه خبر مواجه هستيم.
تعريف خبر متواتر
يكي از انواع خبر قطعى الصدق «خبر متواتر» است. خبر متواتر در تعريف مشهور دانشمندان علم الحديث خبر گروه كثيرى است كه با در نظر گرفتن «خصوصيات داخلى خبر» براى شنونده موجب يقين به صدق خبرشود. بنابراين، خبرى كه وجود خصوصيات و قرائنى خارجى در آن موجب علم شده باشد - حتى در صورتيكه دليل عقلى، به صورت جزء العلة براي حصول علم باشد- خبر متواتر نخواهد بود. بنا براين، درتعريف دو خصوصيت‏ براى خبر متواتر در نظر گرفته شده است: قطع‏آور بودن خبر و كثرت راويان آن كه با منتفى شدن يكى از اين دو شرط، تواتر صادق نخواهد بود.
در كتاب وافيه در تعريف خبر متواتر چنين آمده است: «خبر جماعة بلغوا فى الكثرة مبلغا احالت العادة تواطئهم على‏الكذب »
براساس اين تعريف اگر برخى خصوصيات داخلى خبر; مانند وثاقت راويان و يا برخى نشانه‏ها در متن خبر به عنوان جزء العله در كنار ويژگي كثرت راويان قرار گيرند و در يقين‏آور بودن خبر تاثير بگذارند و يا اينكه ويژگى موضوع خبر مانند بودن يا نبودن داعى بر كذب در ايجاد علم مؤثر باشد باز هم چنين خبري مشمول تعريف خبر متواتر خواهد بود. مثلا اگر وثاقت راويان موجب شود كه تنها با روايت ده نفر يقين به خبر ايجاد شود اين خبر متواتر خواهد بود.
با توجه به اين نكته كه در تعريف فوق امده است مي توان علت معتبر نبودن عدد خاصي براي تحقق تواتر را دريافت، زيرا با توجه به تفاوت كيفيت قرائن و خصوصيات داخلي در هر خبر، تعداد راوياني كه با روايا آنان براي مخاطبان يقين حاصل مي شود در موارد مختلف متفاوت خواهد بود.
صاحب قوانين نيز در تعريف خبر متواتر مى‏گويد: «فالاولى ان يقال: انه خبر جماعة يؤمن تواطئهم على الكذب عادة و ان كان للوازم الخبر مدخلية فى افادة ذلك الكثرة العلم ‏».قيد«للوازم الخبر»در جمله فوق، اشاره به مانع بودن دخالت لوازم خارجي در تحقق تواتر است.
شروط خبر متواتر
شرط اول: مطابق نظر مشهور خبر متواتر خبر گروهى است كه تواطى‏ء و توافق آنان بر ساختن خبرى دروغ، بر حسب عادت محال باشد. يك ركن در اين تعريف، ممكن نبودن توافق همگى آنان بر جعل يك خبر است; يعنى، راويان در هر طبقه آن قدر زياد باشند كه احتمال اينكه تمام آنان براى ساختن و جعل اين حديث‏ توافق و برنامه‏ريزى كرده باشند، وجود نداشته باشد. در اين صورت، اين خبر قطعى و كاملا قابل اعتماد خواهد بود.
ايراد اول در مورد اين شرط آن است كه تنها محال بودن تواطى‏ء و توافق بر كذب براى قطعى بودن خبر كافى نيست; چون ممكن است ‏بدون هيچ توافق و تبانى جمعي، تنها وجود انگيزه مشتركى موجب جعل چنين خبري از سوي آنان شده باشد، مثلا وجود حب و يابغض كسى موجب شده باشد كه گروهى بدون تبانى و ارتباط با يكديگر دروغى را عليه و يا له كسي بگويند. پس صحيح‏تر آن است كه بگوئيم نبايد - چه با تواطى‏ء و چه بدون آن -، عادتا ساختن چنين خبرى به دروغ ممكن باشد. ممكن است اين ايراد را اين گونه پاسخ دهيم كه تواطى‏ء به‏ معناى توافق است و توافق در موردى، حتما لازم نيست‏ با تبانى همراه باشد. بنابراين، محال بودن تواطى‏ء يعنى ممكن نبودن چنين اتفاقى، خواه با هماهنگى يكديگر باشد و خواه بدون هماهنگى. و نيز ميتوان پاسخ داد كه همين كه تبانى چند نفر بر سر ساختن مطلبى دروغ، نامحتمل باشد احتمال دروغ بودن و ساختگى بودن آن بدون تبانى سازندگانش هم منتفى مى‏باشد; زيرا اينكه اين دروغ بدون تبانى و تواطى‏ء و تنها بر حسب اتفاق به ذهن چندين نفر رسيده باشد، نسبت ‏به هماهنگى و تبانى بر جعل، بسيار بعيدتر است. بلى ممكن است چنين احتمالى در اصل يك ايده و نظر مانند مدح يا ذم كسى وجود دارد ولى در مورد ساختن يك مطلب خاص; مانند نقل يك شعر و يا يك داستان تاريخى چنين احتمالى عقلا منتفي است.
شرط دوم: منتفى بودن احتمال خطاى راويان است.با توجه به اين شرط پرسش پيش مي آيد كه چگونه مى‏توان يك خبر را از احتمال خطا مصون دانست؟
دراين باره ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى درايه ‏دانان تنها در اخباراز امورمحسوس، خبر متواتر را پذيرفته‏ و محسوس بودن خبر را براي مصون ماندن خبر از خطاي راوي لازم دانسته اند. از نظر آنان فقط در مواردى كه راه اثبات خبر، حس است خبر متواتر تحقق دارد. بنابراين تنها نمي توان به حسي بودن اخبار از مخبرعنه مستقيم بسنده نمود بلكه بايداخبار هم عن حس باشد.در اين صورت در اخبار گروهى به اينكه فردى مطلبى را از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل نموده است، گرچه اخبار از امرى محسوس است ولى چون اخبار اين گروه نسبت ‏به صدور آن مطلب از پيامبر(در همه طبقات و بقول مطلق)«اخبار عن حس» نيست. اين جزمصداق خبر واحد نمي باشد.
علاوه بر شرط حسي بودن اخبار،براى مصون بودن خبر متواتر از خطا، بايد مطمئن شد كه علاوه بر صحت نقل, گروه مخبران در مرحله دريافت و تحمل خبر نيز دچار خطا و اشتباه نشدهاند. اين احتمال در مورد جمعشان هم بايد منتفى باشد. در دوران ضبط و نگهدارى در ذهن و حافظه راويان هم ,خبر بايد كاملا ًاز آسيب محفوظ بوده و نسيانى رخ نداده باشد.
يك مشكل بزرگ، كه پيش روى تمام رواياتي كه اهل سنت از پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله نقل مى‏كنند وجود دارد, فاصله طولانى يكصد ساله از زمان تحمل روايات پيامبر توسط صحابه ايشان تا زمان اداء و انتقال مطمئن آن به نسل هاي بعد, به صورت متن مكتوب, مى‏باشد. در اين دوره‏ يكصد ساله، كه تا زمان عمر بن عبد العزيز به طول انجاميد، راويان و محدثان كه از سوى حكمرانان اموى از كتابت‏ حديث منع شده بودند، مجبور بودند احاديث پيامبرصلى الله عليه وآله را از حفظ نقل كنند و به نسل بعد منتقل نمايند.بديهي است كه نقل از حفظ و انتقال سينه به سينه اخبار احتمال خطا را در نقل افزايش مى‏دهد.
پس بايد اضافه شود كه براي حصول شرط،يكي صيانت نقل از خطا - در صورتيكه مستند به متن مكتوب نباشد– نبودن فاصله زياد ميان زمان دريافت خبر و زمان اداء و انتقال ‏آن ضروري است تا خبر در اين فاصله، دچار آسيب ناشى از نسيان نشود. البته بايد متذكر شويم كه چه بسا درصورت كثرت و تراكم جمعيت ناقلان و راويان- عليرغم فاصله زيادي ميان زمان دريافت و زمان اداء- نسبت به صحت آن اعتماد ايجاد شده و احتمال خطا درآن منتفي مي گردد.
تعداد راويان در خبر متواتر
براى تحقق تواتر عدد معينى وجود ندارد. شرايط هرخبر، تعداد لازم راوى براى حصول يقين را تعيين مى‏كند. اگر محتواى يك خبر با درك عادى مردم سازگار نيست، براى حصول علم، به مخبران بيشترى نياز است و در مقابل اگر داعى و انگيزه كذب در خبر وجود نداشته باشد و يا كم باشد، با عدد كمترى علم حاصل مى‏شود. در كتابهاى درايى اعدادى چون ده، بيست، بيست و پنج، چهل، هفتاد و سيصد و سيزده براي تعداد راويان خبر متواتر در هر طبقه ذكر شده است كه به هيچوجه قابل اتكاء نيست. شيخ طوسى وبعضي ديگر گفته‏اند عدد كمتر از پنج نفر به هيچ وجه علم‏آور نيست . ولى درباره بيشتر از آن اختلاف وجود دارد. از اين كلام نمى‏توان استفاده كرد كه اين دانشمند تعداد پنج راوى را براى ايجاد علم كافى مى‏دانند.
علم راوى به خبرمتواتر
آيا مخبران و راويان خبر متواتر بايد خود به خبرى كه نقل مى‏كنند علم داشته باشند؟ از اين قيد كه: بايد اِخبارشان عن علم‏ باشد، اين شرط قابل استفاده است، و در نتيجه اخبار گروهى كثير، اگر از روى وهم و يا ظن باشد، خبر متواتر محسوب نمي شود. ولى اعتبار اين شرط قابل مناقشه است؛ زيرا با افزايش تعداد راويان، نسبت احتمال خطا در يك خبر ظنى كاهش ‏يافته و قابل اغماض مي شود و در نتيجه اخبار ظنى فراوان مى‏توانند براى شنونده يقين بِِِيآفرينند و در اثر تراكم ظنون براى مخاطب قطع ايجاد شود.
كفايت تواتر در طبقه اول
گفته شده براى تحقق تواتر بايد طبقه اول راويان در همه طبقات، از كثرت معتبر در تواتر برخوردار باشند. بنابراين، اگر آخرين طبقه ناقل خبر از امام معصوم‏عليه السلام به اين حد از كثرت نرسند خبر ما متواتر نخواهد بود. به اين جهت گفته شده است كه در كتب روايى ما خبر متواتر وجود ندارد; زيرا تمامى روايات ما به كتب اربعه و احيانا كتابهاى انگشت‏ شمار ديگري منتهى مى‏شود و با نقل اين تعداد محدود ازصاحبان كتب، خبر به حد تواتر نمى‏رسد. البته راههاى ديگرى براى حصول يقين به برخى از اين اخبار مانند وجود قرائن قطعى وجود دارد.
ولى اين نظر قابل مناقشه است، زيرا براى تحقق تواتر; تنها متواتر بودن طبقه اول كافى است. علم به نقل خبري كه در اولين طبقه متواتر بوده، از هر راهى كه حاصل شود تواتر را محقق مى‏سازد. و لازم نيست در تمام طبقات راويان داراى كثرت تواترى باشند. بنابراين اگر مثلاامام معصوم بر وجود چنين تواترى خبر دهد و يا از نقل جمع اندكى به خاطر وجود قراين قطعى خارجى به وجود خبري كه در طبقه اول آن متواتر يقين كنيم تواتر محقق مى‏شود. پس با توجه به اين نكته كه براي تحقق خبر متواتر,وجود تواتر در همه طبقات لازم نيست, اين نظر صاحب قوانين كه براى تحقق تواتر ,لازم است طبقه راويان نزديك به ما, منبع خبر خود يعني راويان مع الواسطه را, براى ما ذكر كنند مرتفع مي شود؛ زيرا همين كه به وجود خبر متواترى در طبقه اول علم پيدا كنيم تواتر تحقق مى‏يابد.
اوصاف راويان خبر متواتر
براى تحقق تواتر، مسلمان بودن و يا عادل بودن مخبران و همينطور وجود معصوم در بين مخبران شرط نيست. شرط وجود معصوم در بين مخبران را برخى كتابهاى اهل سنت، به شيعيان نسبت داده‏ و گفته اند كه ابن راوندى چنين نظرى را ابراز كرده است. ولى اين نسبت، صحيح نيست. زيرا اولا ابن راوندى در ميان عالمان شيعه فردى مجهول است. علاوه بر اين، راى يك عالم شیعی نمي تواند انتساب يك نظريه را به شيعه توجيه نمايد.
ساير شروط خبر متواتر
شرايط ديگرى براى تحقق تواتر، در ارتباط با مستمعان، ذكر شده است. از آن جمله اين است كه در ذهن مخاطب نبايد سابقه‏اى مثبت نسبت‏ به خبر وجود داشته باشد; زيرا ممكن است آن سابقه، در ايجاد يقين در او موثر بيفتد و ايجاد يقين تنها به نقل مخبران مستند نباشد.هم چنانكه نبايد در ذهن مخاطب سابقه‏اى منفى نسبت ‏به موضوع خبر وجود داشته باشد; زيرا در اين صورت اخبار متواتر هم براي مخاطب يقين آور نخواهد بود. به همين جهت گاهى اخبار فراوانى كه در مورد يك اعتقاد مذهبى وجود دارد هيچ تاثيرى در نظر مخالفان آن عقيده بر جاى نمى‏گذارد. ولي اشکال اين نظريه‏ اين است كه تفاوت علم فعلى و علم شانى را در نظر نگرفته است. براى تحقق تواتر تنها قابليت ‏شانى خبر براى ايجاد علم در مخاطب كافى است و توانائى ايجاد علم فعلى در وى - كه اين شرايط براى ايجاد آن ضرورى مى‏باشند - مورد نياز نيست. به عبارت ديگر، شرايطى كه ذكر شده است ‏شرايط ايجاد علم فعلي است نه شروط تحقق تواتر.
تواتر لفظى و تواتر معنوى
خبرمتواتر لفظى، خبرى است كه توسط گروه كثيرى نقل شده و داراى مضمون و معناى يكسانى مى‏باشد. خبرهاى متواتر لفظى ممكن است كاملا شبيه يكديگر باشند و ممكن است ‏با وجود تشابه مضمون، نحوه بيان آن مضمون متفاوت باشند; مثلا در يک خبر آن مضمون صراحتا مطرح شده و درخبر ديگرى با كنايه.
در مقابلِ تواتر لفظى، تواتر معنوى قرار دارد. اخبار متواتر معنوى تنها در مدلول التزامى با هم مشتركند; مثلا از لابلاى چندين خبر كه در هركدام داستاني درباره حضرت علي‏عليه السلام نقل شده. كه مي توان شجاعت ايشان را بر اساس اين تواتر استنتاج نمود. بايد اضافه كرد كه ممكن است مدلول مشترك در اخبار متواتر معنوى، مدلول مطابقى يك خبر و مدلول تضمنى و يا التزامى خبر ديگر باشد و ضرورت ندارد مدلول مشترك , مدلول التزامى تمامى اخبار باشد.
اجماع، تواتر معنوى و اجمالي
اجماع و تواتر از مفهوم مشابهى برخوردارند. اجماع، اخبار گروهى فراوان از يك موضوع حدسى است و تواتر، اخبار گروهى فراوان از يك موضوع حسى. تقسيم اجماع به بسيط و مركب، هم پايه تقسيم تواتر به لفظى و معنوى شمرده شده است. زيرا اجماع مركب، اجماعى است كه در وراى اختلاف اجماع كنندگان نقطه مشتركى وجود دارد كه مورد اجماع و اتفاق آنان است و لازمه مشترك نظرات متفاوت آنان به حساب مى‏آيد; مثلا اختلاف صاحب نظران در اينكه آيا خبر موثق حجت است ‏يا خبر صحيح؟ اين اصل مشترك را ثابت مى‏كند كه خبر غير يقينى حجت است. قابل ذكر است كه نفى قول ثالث در اجماع مركب- به عنوان لازمه مشترك دو قول - تنها در صورتى قابل پذيرش است كه هر كدام از دو قول، بالذات آنرا نفى نمايند. به اين معنى كه هر نظريه حتى در صورت نفى نظريه خود، باز هم به آن پايبند باشد. نتيجه در نظرنگرفتن اين شرط اخيرآن است كه در تمام مساله‏هايي كه ابتداء دو نظريه در باره آنها وجود دارد اجماع مركب برنفي قول ثالث محقق شده و مطرح كردن نظريه سوم ممكن نباشد. قابل ذكر است كه شرط فوق الذكر در مورد تواتر معنوى هم وجود دارد. يعنى در تواتر معنوى هم ما شاهد دو گونه مدلول التزامى مشترك در همه اخبارهستيم. اگر مدلول التزامى مشترک در همه اخبار، به گونه‏اى باشد كه حتى با انكار خصوصيات مطرح شده در خبر - كه موجب امتياز آن خبر از ساير خبرهاى متواتر معنوى شده است - باز بتواند به عنوان مدلول التزامى آن خبر مطرح شود، دراين صورت اين مدلول را مى‏توان به عنوان نقطه مشترك تمام اخبار پذيرفت و آن اخبار را متواتر معنوى دانست. اما اگر با ناديده گرفتن ويژگى‏هاى يك خبر اين مدلول مشترك از آن خبر قابل استنتاج نباشد اين مفاد و مدلول مشترك بى‏اعتبار خواهد بود; مثلا اگر مخبرى از آسيب ديدگى دست كسى خبر داده و ديگرى آسيب ديدگى سر او و سومى آسيب ديدگى پاى او را نقل كرده فقط در صورتى مى‏توان آسيب ديدگى في الجمله بدن آن شخص را به عنوان مدلول مشترك هر سه خبر پذيرفت كه خبر دهندگان حتي در صورت ايجاد ترديد در خصوصيت خبر خود- يعني آسيب ديدگى دست، سر و يا پا- در اصل صحت‏ خبر خود ترديد نكنند.
ولى با اين وجود، همسانى اجماع مركب و تواتر معنوى در مورد وجود اين شرط قابل ترديد است و بايد گفت در مورد خبر متواتر معنوي چنين شرطي وجود ندارد؛زيرا در جايى كه دهها نفر از يك حادثه با خصوصيات مختلف خبر مى‏دهند حتى در صورتيكه هر يك از مخبران بر روى خصوصيت‏ خبر خود اصرار كند و جز آن را نپذيرند باز مخاطبى كه اين اخبار فراوان را با يك مدلول و مفاد مشترك مى‏شنود اطمينان به صحت آن مدلول التزامى پيدا مى‏كند و از اين همه خبر، به آن نقطه مشترك يقين پيدا مى‏كند.
شايان ذكر است كه بعضى از صاحب نظران; مانند آخوند خراسانى بر خلاف تقسيم‏بندى مشهور در علم الحديث, اين فرض اخير را ـ يعني خبري كه هر چند قدر مشتركِ ميان اخبار مورد قبول هر يك از مخبران نيست ولي مخاطبان خبر با شنيدن اين تعداد خبرِ غير موثق, به قدر مشترك ميان آنها يقين پيدا مى‏كنند،ـ در عرض تواتر معنوى قرارداده و بر آن، نام «تواتراجمالى‏» نهاده‏اند، زيرا موجب علم اجمالى به صحت ‏يكى از اين اخبار يعنى خبر حداقل و قدر متيقن مى‏شود.
نكته قابل توجه ديگر اينكه در حوادثى كه داعى بر كذب و يا اغراق و مبالغه‏گويى در آنها وجود دارد - مانند ارقامى كه درباره كشته‏هاى جنگ‏ها در تاريخ ذكر مى‏شود - حتى نسبت‏ به حداقل خصوصيات مطرح شده، هم نمى‏توان علم حاصل نمود; ولى براساس تواتر معنوى مى‏توان به اصل حادثه و وجود كشته‏هايى در آن حادثه علم حاصل نمود بدون آنكه هيچ يك از خصوصيات مطرح شده را حتى در حداقل آنها بتوان باور كرد.
قرآن كريم هم نمونه تام متواتر لفظى به حساب مى‏آيد. اما در سنت كه متواتر لفظى بسيار كمياب است روايت:« من كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار» به عنوان نمونه اي قابل ذكر است؛ زيرا چهل نفر آنرا از رسول گرامى اسلام ‏صلى الله عليه وآله نقل نموده‏ و در نقل‏هاى ميانى آن هم تواتر وجود دارد. اما«روايت انما الاعمال بالنيات‏» نمي تواند مصداق خبر متواتر لفظى باشد؛ زيرا سلسله همه راوياني كه اين مضمون را گزارش نموده اند به يك نفر منتهى مى‏شود و تواتر وجود ندارد.
خبر غير علمى
ادله حجيت‏ خبر واحد
گروهى از عالمان برجسته اماميه در قرنهاى چهارم تا ششم مانند شيخ مفيد ، سيد مرتضى ، ابوالفتوح رازى و طبرسى صاحب تفسير مجمع البيان، ابن زهره، ابن براج و ابن ادريس به عدم حجيت ‏خبر غيرعلمى و غير يقينى اعتقاد داشته‏اند. ولي به نظر شيخ طوسى و پيروان ايشان و تقريبا تمامى علماى متاخر شيعه معتقدند خبر غير علمى با شرايطى مى‏تواند حجت و معتبر ب