دربارة اعتبار روايات کتب چهارگانه حديث شيعه
چکیده
مسالة اعتبار مطلق یا مشروط روایاتی که در کتابهای چهارگانه حدیث شیعه
(کافی،فقیه،تهذیب و استبصار)گردآوری شده مهمترین چالش میان اخباریین و اجتهاد
گرایان است. مجتهدان اصولی که جملگی در عدم اعتقاد به اعتبار همه روایات کتب اربعه
اشتراک نظر دارند در مورد دائرة اخبار معتبر یکسان نمی اندیشند. برخی از آنها به
اعتبار اغلب روایات این کتب تمایل دارند, و گروهی دیگر روش سخت گیرانه را برگزیده و
اکثر این روایات را دچار آفت ضعف سند می دانند.در این مقاله ضمن بررسی این نظریات،
نظریة چهارمی ارائه شده است. بر اساس این نظریه ملاک اعتبار سندی خبر «مقبولیت
عرفی» آن است. نتیجة این نظریه این است که همة روایات کتب چهارگانه واجد معیار
مقبولیت عرفی بوده و از نظر سند معتبرند و صحت آنها نیازی به اثبات وثاقت راویان
ندارد, ولی حجیت و اعتبار مطلق آنها به نبود موانعی که غالبا به متن مربوط است
مشروط می باشد.
واژگان کلیدی:
حدیث، کتب اربعه، اخباری، اصولی، سند،
طرح مساله
مساله اعتبار و یا عدم اعتبار همة روایاتی که از پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ع
گزارش شده از مهمترین مباحثی است که از همان سده های آغازین اسلام از سوی دانشمندان
مسلمان اعم از شیعه و سنی مورد بحث قرار گرفته است.تقسیم خبر به یقینی و ظنی و قرار
دادن شرایطی برای اعتبار اخبار ظنی در کتابهای اصولی شیعه قرن سوم به بعد مطرح شده
است.(مفید،44)
اعتبار روایات کتب اربعه و سایر کتب معروف شیعه و وجوب عمل به آنها به صورت کلی و
فی الجمله در همة اعصار مورد اجماع و اتفاق فقهای شیعه بوده و به گفته شیخ انصاری
از ضروریات مذهب است.(انصاری 1/190) ولی آیا همة روایات این کتب معروف و مورد
اعتماد شیعه از اعتبار برخوردارند؟ و اگر چنین نیست محدوده اعتبار روایات مندرج در
این کتب کجاست؟ دراین باره سه نظریه در میان فقیهان شیعه وجود دارد:
نظریة نخست به «اخباریان» تعلق دارد. این گروه تمام روایات کتب معتمد و بویژه کتب
چهارگانه یعنی کافی و من لایحضره الفقیه و تهذیب الاحکام و الاستبصار را معتبر
دانسته و انتساب همه روایات این کتب را به معصومین قطعی می شمارند. از قدمای شیعه،
سید مرتضی بنابر نقل صاحب معالم به گونه ای با این نظریه همراه بوده و بیشتر روایات
شیعه را متواتر و یا دارای قرائن قطعی شمرده است(العاملی،حسن157).
نظریه دوم با آنکه صدور همه روایات مندرج در کتب اربعه را قطعی نمی داند ولی جملگی
را صحیح و معتبر به شمار می آورد.برخی از فقهای برجستة اصولی نیز با این نظر لااقل
در مورد روایات کتاب کافی هم رای اند. از محقق نائینی نقل شده است که خدشة سندی در
روایات کافی تلاش نافرجام افراد ناتوان است(خوئی،معجم احادیث الشیعه،1/81).
نظریه سوم نظریة رایج و متداول میان فقیهان اصولی امروز است.این نظریه روایات کتب
اربعه را –جز معدودی خبر متواتر- ظنی دانسته و معتقد است فقط اخباری که از نظر سند
واجد شرایط اعتبار هستند حجت می باشند. درباره شرایط لازم برای اعتبار خبر در میان
آنها دیدگاه یکسانی وجود ندارد: برخی خبر امامی عادل،و گروهی خبر هر راوی ثقه و
جمعی هم خبر هر راوی امامی را معتبر می دانند و دسته چهارمی هم بجای نگاه به شرایط
راویان، موثوق به و اطمینان زا بودن خبر را لازم می دانند(همان، 1/240).
بر اساس نظریه چهارمی که در این مقاله ارائه شده همه روایات کتب معروف و معتمد شیعه
که امروز در کتب اربعه مندرج اند از نظر سند دارای «مقبولیت عرفی» اند ولی حجیت این
اخبار مشروط به اموری مانند عدم تعارض با روایات موثوق به و عدم مخالفت با کتاب و
سنت قطعی و حکم عقل و عدم اضطراب متن است. در صورت فقد این موانع، اعتبار روایات
این کتب معتمد نیازی به اثبات وثاقت روات و صحت سند به معنایی که میان متاخرین رایج
است ندارد. پیش از بررسی این نظریات نگاهی تحلیلی به تاریخچه تدوین حدیث شیعه کرده
و با چگونگی تدوین و روند شکل گیری کتب معروف بیشتر آشنا می شویم.این تحلیل راه را
برای پذیرش نظریة مورد حمایت این مقاله هموار خواهد کرد.
سیر تدوین حدیث شیعه
بر اساس برخی گزارش های تاریخی و روایات، حدیث اهل سنت در همان دهه های نخستین پس
از رحلت پیامبر اکرم (ص) با آسیبی سهمگین مواجه شد. خلیفه دوم دستور منع کتابت
احادیث پیامبر را صادر کرد. یک توجیه او برای این فرمان این بود که توجه به احادیث
پیامبر اکرم (ص) مردم را از توجه به قرآن باز می دارد. (الحسینی، 272).البته بعضی
از نویسندگان اهل سنت در صدد انکار این گزارش ها بر آمده اند(الاعظمی،1/131). هرچند
این اقدام موجب ترک روایت نشد و مسلمانان بیش از صد سال هزاران حدیث پیامبر را سینه
به سینه روایت کرده و به نسل های بعد منتقل می کردند ولی این تصمیم راه ورود اشتباه
و جعل را در این احادیث هموارتر کرده و اعتبار سنت نبوی را دچار آسیب جدی نمود. این
ممنوعیت در سال 100هجری توسط عمر بن عبدالعزیز خلیفة نیک رفتار ِاموی برداشته شد
ولی کتابت حدیث نبوی تا زمان شهاب الدین زهری به تاخیر افتاد و حدیث اهل سنت زودتر
از دوره بنی عباس در نیمه قرن دوم تدوین نشد(ابوریه، 260).اما خوشبختانه ممنوعیت
کتابت حدیث دامن حدیث شیعه را نگرفت. امامان شیعه خود اولین نویسندگان و کاتبان
حدیث نبوی بودند. علی ع صحیفه ای از احادیث پیامبر نگاشته بود و اوراقی از آن را در
غلاف شمشیر با خود داشت و آن را برای علاقمندان روایت می کرد. (الحسینی113-186)
در تمام دورة امامت، نگارش حدیث در میان اصحاب امامان معصوم رایج بود و آنان به
نوشتن احادیث اهتمام داشتند(مجلسی،محمدباقر 49/264). امامان معصوم یاران خود را به
کتابت حدیث سفارش می کردند(کلینی، 1/52) و گاه برای نگارش احادیث قلم و دوات در
اختیار ایشان می گذاردند (مجلسی،محمدباقر 66/407-51/38). به این ترتیب کتابت حدیث
که از زمان علی ع شروع شده بود به مدت سه قرن تا پایان زمان حضور ادامه یافت و در
طول این مدت هر روز بر گنجینه عظیم سنت شیعی افزوده می شد. تعداد کتابها وتصنیفاتی
که در این دوره سیصد ساله نگاشته شده است به چند هزار می رسد.زیرا غالب راویان از
ائمه که تعدادشان در رجال طوسی به هشت هزار رسیده دارای تالیف اند و برخی هم دارای
تالیفات متعدد. تالیفات حدیثی برخی از اصحاب به صدها جلد رسیده است.(مرتضی،62 )
دوران نگارش و تدوین حدیث شیعه را می توان به سه دوره یا مرحله زیر تقسیم کرد:
مرحله اول:
نخستین مرحله، نگارش روایات امامان(ع) توسط اصحاب است. اصحاب، گفتار امامان (ع) را
کلام معصوم تلقی کرده و با دقت تمام آنها را در همان جلسة استماع و یا پس از رفتن
به منزل یادداشت می کردند(مجلسی،محمدباقر 49/264). بر خلاف نظر کوک که معتقد است
روش غالب محدثان متقدم عدم کتابت حدیث بوده (مدرسی،130)مدارک تاریخی گواه است که
بیشتر اصحاب امامان (ع) که به امر حدیث اهتمام داشته اند احادیثی را که از امامان
(ع) و یا از راویان دیگر می شنیدند در کتابچه هایی یادداشت می کردند(طوسی،اختیار
معرفه الرجال،545) و تعداد زیادی از آنها صاحب اصل و کتاب بوده اند(نراقی،459).
برخی از راویان علاوه بر نگارش احادیثِ امام وقت، به نگارش احادیث امامان پیشین نیز
همت می گماردند. احادیثی که در مدح و تکریم راویان برجسته و کثیر الروایه مانند
زراره، محمدبن مسلم،برید بن معاویه و ابوبصیر وارد شد شیعیان را به نقل روایات آنان
تشویق نمود(طوسی،اختیار معرفه الرجال،170). این گروه که عددشان به قریب بیست رسیده
بود بعدها به عنوان اصحاب اجماع شناخته شده و مقبولیت ویژه ای یافتند. در همین حال
نیاز مردم به احکام فقهی و عدم دسترسی پیوسته به امامان (ع) موجب شد که آنان شیعیان
را به برخی اصحاب خود مانند زکریا ابن آدم (ساکن قم) و یونس بن عبدالرحمان ارجاع
داده و کتابهای آنان مورد مراجعه شیعیان قرار گیرد.(حرعاملی، 27/148-144).
در این مرحله روایات به صورت پراکنده در کتابها نگاشته می شد و مباحث گوناگون
اعتقادی، تفسیری، و فقهی در یک کتاب در کنار یکدیگر جای می گرفت. برخی راویان در
یکی از ابواب فقهی و یا در یک رشته مانند تفسیر،عقاید و اخلاق و برخی هم در حوزه
های گوناگون صاحب تالیف بودند.کتابهای روایی که به«اصل»یا «مصنف»و یا «کتاب»موسوم
بود به نام نگارندگانشان شناخته می شد. به نوشتة الذریعه کتاب و تصنیف معنایی اعم
داشت و شامل هر مکتوب روایی می شد ولی «اصل» کتابی است که نویسنده روایاتش را
مستقیما از امام و یا راویان مستقیم از ائمه گرفته است(طهرانی، 2/126 ). شیخ آقا
بزرگ 117 اصل از این اصول را در کتاب ارزشمند خود معرفی کرده است(همان،135-167)
مرحله دوم:
مرحله دوم مرحله «جعل حدیث» از یک سو و «پالایش احادیث» از سویی دیگر است این مرحله
پس از دوره صادقین(ع) و زمانی آغاز شد که احادیث شیعه روی به کثرت و فراوانی نهاد.
توجه به کیفیت نقل حدیث در آن دوران، ما را با ویژگی این مرحله بیشتر آشنا می سازد.
کثرت تالیفات و بی شماری احادیث، طولانی بودن دورة صدور و نقل حدیث و بوجود آمدن
اختلافات عقیدتی در میان شیعیان راه را بر سهو و اشتباه و نیز جعل و تحریف گشود.
تعدادی از راویان مانند مغیره بن سعید و ابو الخطاب از سوی امامان به عنوان افرادی
که روایات ساختگی در کتابهای اصحاب وارد می کردند معرفی شدند.(طوسی،اختیار معرفه
الرجال، 224-228)
علاوه بر عنصر دسّ و جعل و تحریف عمدی، وجود نقل به معنا در احادیث و یا نقل از حفظ
که امکان اشتباه را بیشتر می کرد از عواملی بود که تدریجا احتمال نادرستی احادیث را
بالا برده بود به طوری که دیگر نمی شد به هر کتاب حدیثی اعتماد کرد. علاوه بر این،
در میان راویان کسانی بودند که بدون در نظر گرفتن وثاقت راوی،از هر کسی که به روایت
دانی معروف بوده نقل حدیث می کردند.
مشکل عمده دیگر در مورد اصول و تصانیف این بود که به جهت نبودن امکان چاپ و نشر
گستردة کتب، و به علت خطی بودن نسخه ها، دست بردن در کتابها کار دشواری نبود و این
امر انتساب واقعی هر مکتوب را به کسی که نامش بر روی کتاب درج شده بود مشکل می ساخت
و نمی شد به صرف کتابت نام کسی بر روی یک کتاب به صحت انتساب کتاب به وی و یا این
که کسی به دروغ بر کتاب اصلی چیزی نیفزوده اطمینان یافت. برای رهایی از این مشکل و
اطمینان به صحت احادیث،محدثان مسلمان راه حل هایی اندیشیدند:
راه نخست، این بود که راویان از نقل هر روایتی خودداری نموده و فقط روایات و کتبی
را نقل می کردند که آن را از طریق استادی مورد اعتماد و آشنا به حدیث -که در اصطلاح
به او «شیخ اجازه» گفته می شد- دریافت کرده بودند. این سلسله به همین گونه تا
نویسنده اصلی کتاب ادامه داشت.این روش می توانست صحت روایات را کاملا محرز نماید.
روش دیگر محدثان شیعه این بود که به افرادی که از راویان ضعیف روابت می کردند
اعتماد نکرده و وی را در کتابهای رجالی خود به عنوان فردی غیر معتبر معرفی می
کردند.(انصاری،1/351 )
راه دوم، اعتماد به کتب معروف و مورد اعتماد اصحاب بود.این کتب همان مجموعه های
چهارصدگانه ای است که عمدتا توسط صدها تن از راویان از امام صادق(ع) گزارش شده بود
. محقق حلی در کتاب معتبر عنوان کتب چهارصدگانه را به عنوان کتابهایی که از جواب
های امام صادق ع به پرسش های شیعیان تالیف شده ذکر کرده است.»(حلی،1/26). این کتب
در بین علمای شیعه به «اصول اربعماه» معروف شد. اعتماد اصحاب به این کتابها به این
دلیل بوده که برخی از این کتب مستقیما مورد تایید کامل امامان قرار گرفته است و یا
این که نویسندگان آنها مورد اعتماد امامان(ع) بوده اند.(طوسی،اختیار معرفه
الرجال،484و538و542) با توجه به اهتمام شیعیان به حفظ احادیث معصومین، این کتب
معروف و معتمد به وفور استنساخ شده و در منازل و کتابخانه های شیعیان و نزد همه
محدثان و علاقمندان به حدیث موجود بود(مجلسی،محمدتقی 1/33). کثرت نسخ آنها، امکان
دست بردن در آنها را از میان برد و احتمال جعل و تحریف در آنها را به شدت کاهش داد
و به این ترتیب این کتابها تا حد اطمینان بخشی از دس و تحریف بدور مانده و از
اعتباری تام و تمام برخوردار گردید.
صاحب معالم از سید مرتضی نقل کرده است که: « اکثر احادیث ما که در کتابهایمان روایت
شده صحتشان قطعی و معلوم است (العاملی،حسن157)»این جمله علم الهدی که در عصر نزدیک
به دوران تالیف این جوامع می زیسته بیانگر اعتماد علمای اقدم شیعه به این کتابهای
معروف حدیثی بوده است. شیخ بهائی که از صاحب نظران برجسته حدیث شیعه است تا این حد
به صحت کتابهای معروف در بین قدما اعتماد دارد که در کتاب مشرق الشمسین پنجمین
قرینه یقین آور نسبت به یک خبر را اخذ خبر از یکی از کتب معروف و مورد اعتماد سلف
ذکر کرده است، مولفش خواه امامی و خواه غیر امامی باشد.( بهائی،مشرق الشمسین،26).
وی در کتاب وجیزه گفته است:«گروهی از قدمای از محدثین ما احادیث امامان را در 400
کتاب که به نام اصول نامیده شده جمع کرده اند و پس از آن جماعتی از متاخرین این کتب
را گردآوری کرده و در ابوابی مرتب کرده و کتابهایی مضبوط و مهذب تالیف کردند که
حاوی روایات مسند و متصل به امامان است»(بهائی،الوجیزه،6). (حرعاملی،72) شهید ثانی
هم در شرح درایه گفته است:«تالیف اصحاب ما بر 400 تصنیف که اصول نامیده شد استقرار
یافت و این اصول مورد اعتماد و مراجعه آنها بود تا این که در اثر احوال و حوادث
اکثر این کتابها از میان رفت و خلاصه آنها که در کتابهایی گردآمده بود باقی ماند و
بهترین این کتابهای باقیمانده کتب اربعه اند(شهید ثانی2/777). یک کارکرد مهم
کتابهای معروف و معتمد این بود که می توانست نقش معیار را نسبت به سایر کتب ایفا
کند. احادیثی که متضاد و مخالف آنها بود به عنوان احادیث شاذ تلقی شده و از اعتبار
ساقط می شد.
مرحله سوم:
در ادامه حرکت تالیف کتب حدیث شیعه، در پایان قرن دوم و در زمان حیات امام رضا ع
حرکتی نو آغاز شد. در این زمان تعدادی از اصحاب برجسته امام هشتم تا امام یازدهم
اقدام به تالیف اولین جوامع حدیثی شیعه نموده و کتابهایی را که شامل بخش وسیعی از
روایات امامان پیشین بود تالیف کردند. این کتایها بعدا منبع تالیف کتب اربعه قرار
گرفت. برخی از مهمترین مولفان این جوامع عبارتند از: احمد بن محمد بن ابی نصر، حسن
بن علی بن فضال،حسن بن محبوب،حماد بن عیسی،صفوان بن یحیی،عثمان بن عیسی،علی بن
حکم،محمد ابن ابی عمیر،فضاله ابن ایوب،نضر بن سوید،و یونس بن عبدالرحمان از اصحاب
امام رضا ع و امام جواد که طبقه ششم به حساب می آیند و احمد بن محمد بن خالد برقی و
احمد بن محمد بن عیسی و حسین بن سعید و علی بن مهزیار از طبقه هفتم برخی از مولفان
این جوامع اند(بروجردی، ترتیب اسانید الکافی،1)
اهمیت این کتب از چند جهت است: نخست، این که نویسندگان این جوامع شخصیتهای برجسته
تاریخ حدیث شیعه و از معتبرترین اصحاب ائمه بوده اند که هم در وثاقت و هم در فضل و
دانش در مرتبه ای عالی قرار داشته و خود از خبرگان و نخبگان فن حدیث شناسی به حساب
می آمدند. دوم، این که کتابهای آنان در زمان امامان (ع) تالیف شده و در همان زمان
مورد اعتماد شیعه قرار گرفت. سوم، این که این کتابها مرجع ومنبع اصلی تدوین کتابهای
چهارگانه شیعه بوده است.
بدنبال تالیف جوامع جدید چهارگانه و اقبال بی نظیر علمای شیعه به آنها، شیعیان
اهتمام کمتری به کتابت و استنساخ جوامع گرانبهای پیشین به خرج داده و با پیش آمدن
وقایعی چون آتش سوزی کتابخانه های عظیم شیعه در بغداد مانند کتابخانه شیخ طوسی و
حمله مغول و فشار سخت ایوبیان بر شیعه باقیمانده نسخه های این کتب تدریجا از میان
رفت و امروز معدودی از آنها مانند کتاب محاسن برقی و کتاب زهد حسین بن سعید در
اختیار ماست. مرحوم مولی محمد باقر مجلسی پس از حدود 700 سال برای احیای این مجموعه
ها به تلاش وسیعی دست زد و نسخ این کتب مرجع را از شهرها و کشورهای مختلف جمع آوری
کرد و مجموعه بزرگ و نفیس«بحار الانوار» را به یادگار گذاشت. ولی از آنجا که اتصال
سند این کتب به مولفان آنها ثابت نیست روایات بحار غالبا به عنوان مکمل روایات کتب
اربعه قابل استفاده است.
آخرین مرحله تدوین حدیث شیعه در پایان عصر حضور با تالیف جوامع فقهی چهارگانه شیعه
انجام شد. محمد بن یعقوب کلینی(م 329ه) معتبرترین شخصیت حدیثی شیعه اولین دائره
المعارف بزرگ حدیثی را با بیش از 16199 حدیث تالیف کرد. در نظر همه عالمان شیعه
کتاب او موثق ترین و متقن ترین مجموعه حدیثی شیعه است. پس از او ابوجعفر محمد بن
علی بن بابویه(م381) که به صدوق معروف شد دومین جامع معتبر حدیث شیعه را بنام «من
لایحضره الفقیه»تالیف کرد.او بر خلاف کلینی مجموعه خود را به احادیث فقهی و احکام
اختصاص داد و5902حدیث فقهی را در آن جای داد. و سرانجام محمد بن جعفر طوسی (م 460)
با تالیف دو مجموعة حدیثی تهذیب الاحکام با 13590حدیث و الاستبصارکه تقریبا گزیده
ای از کتاب قبلی است با 5511 حدیث(الصدر،288) آخرین کس از قدمای نزدیک به عصر امامت
بود که به گردآوری احادیث شیعه اقدام کرد و در کنار دو مولف دیگر احادیث اهل بیت را
برای همیشه به عنوان ارزشمندترین گنجینه بشری پس از قرآن جاودانه ساخت.با پایان
نگاه کوتاه به تاریخ حدیث شیعه به بخش اصلی مقاله که بررسی نظریات دانشمندان شیعه
در مورد اعتبار روایات این گنجینه های بزرگ حدیث شیعه است می رسیم:
1. نظریة اخباریین
این نظریه در قرن یازدهم در مقابل نظریه اجتهاد اصولی شکل گرفت و قریب به یک قرن بر
حوزه های علمیه شیعه سلطه یافت. مولی محمد امین استرآبادی(م 1033) از محدثان شیعه
این نظریه را در کتاب«الفوائد المدنیه فی الرد علی القائل بالاجتهاد و التقلید فی
الاحکام الالهیه» که در سال 1031 هجری قمری در مکه مکرمه نوشت ارائه کرد.(آقا بزرگ،
16/358). بر خلاف نظر کلبرگ که معتقد است تا قبل از دوره سلجوقیان هیچ نشانی از
کاربرد واژه اخباری وجود ندارد (KOHLBERG/716) عنوان «اخباری» به عنوان یک مشی
حدیثی در دوره اولیة حدیث شیعه دارای سابقه است. نجاشی از برخی محدثان معتبر شیعه
با عنوان «اخباری»یاد کرده است. (نجاشی1/ 96و106 و395) و ابن غضایری هم درباره احمد
بن محمد بن خالد برقی که احمد بن محمد بن عیسی وی را به خاطر نقل روایت از راویان
ضعیف از قم بیرون کرد می گوید:«در خود او طعنی نیست؛ بلکه طعن در مورد کسانی است که
او از آنها روایت می کند، زیرا او به روش اهل اخبار بدون مبالات، از هر کسی نقل می
کرد»( ابن غضایری1/138) از سخنان نجاشی و ابن غضایری بدست می آید که اخباریین گروهی
از راویان مورد اعتماد و مقبول بوده اند که از هر راوی ضعیف و مجهولی نقل روایت می
کرده اند و به لزوم نقل از راوی معتبر اعتقادی نداشته اند. رشد این گرایش شیخ مفید
را واداشت که کتابی به نام «مقابس الانوار فی الرد علی اهل الاخبار» در رد رویة
آنان بنگارد(نجاشی1/138).علامه حلی هم در نهایه می گوید:«اخباریین در اصول و فروع
دین بر اخبار آحاد اعتماد کرده اند».از توضیح فوق مخدوش بودن این نظر شیخ انصاری که
این سخن علامه را اشاره به صدوق و ابن ولید دانسته(انصاری1/333)روشن می شود. تفکر
اخباری پس از قرن چهارم در میان عالمان شیعه ادامه نیافت و به فراموشی سپرده شد.
استرآبادی پس از فترتی که بیش از شش قرن بطول انجامید گرایش اخباری را به صورت یک
نظریه منسجم و به گونه ای نو مطرح کرد. خلاصه نظریة فاضل استرآبادی چنین است:
1- ازکلام ائمه ع مستفاد است که تا قیامت در هر واقعه ای که پیش می آید حکم شرعی
وجود دارد و بر آن حکم هم دلالت قطعی در روایات وجود دارد.(استرآبادی، 75)
2- افتا باید بر اساس قطع و یقین باشد و از افتای غیر قطعی باید خودداری کرد.
(همان104)
3- کاربرد اصول عقلی مانند استصحاب و برائت که جز مظنه ایجاد نمی کند در احکام شرعی
نادرست است (همان،105)
4- روایت معتبر روایتی است که قطعی الصدور بوده و انتسابش به امامان یقینی باشد.
5- تمام روایات کتب اربعه قطعی الصدورند. قطعی بودن روایات به معنی معتبر بودن و
قابل عمل بودن همه آنها نیست بلکه به معنی صادر شدن همه آنها از امامان است. امامان
مجبور بوده اند به دلیل شرایط تقیه و برای حفاظت از جان شیعیان گاه دستورات متضادی
به شیعیان بدهند.
6- قدمای علمای امامیه مانند کلینی و صدوق جز به روایات یقینی و دلالات قطعی که به
کمک قرائن فراوان حالیه و مقالیه برایشان ثابت بوده اعتماد نمی کرده اند.روش آنها
در غیر احکام ضروری فقط عمل به اخبار صحیح السند و صریح دردلالت بوده است.
(همان،109و 91)
فاضل استرآبادی موفق شد تفکر خود را به سرعت در حوزه های علمیه شیعه گسترش داده و
آن را در دوره ای بر محافل علمی شیعه حاکم کند ولی با ظهور متفکر برجسته اصولی
علامه محمد باقر وحید بهبهانی(م 1206ه)که به دلیل موفقیتش در باز گرداندن جریان
فقاهت به مسیر اجتهادی لقب «مجدّد»گرفت وادار به عقب نشینی شد و به دنبال آن اندیشه
اخباری برای مدت نامعلومی از صحنة تفکر شیعی کاملا کنار رفت.
استرآبادی نظریه خود را براین تحلیل تاریخی بنیاد نهاد که فقه شیعه در زمینه ای
کاملا متفاوت از فقه اهل سنت شکل گرفته و حدیث شیعه نیز مسیری مستقل از حدیث اهل
سنت را پیموده است. از این رو اصول و قواعد حدیثی و فقهی در این دو جریان کاملا
ناهمخوان اند. به گفته وی اولین تفاوت این است که امامان معصوم به عنوان منبع اصلی
حدیث تا پایان قرن سوم هجری به صورت مستقیم و غیر مستقیم در دسترس شیعیان بوده اند
و علمای شیعه برای رسیدن به احکام شرعی به راههای دیگر نیاز نداشته اند.دومین تفاوت
این است که کتابت حدیث و تالیف منابع حدیثی شیعه در همان دورة امامان انجام گرفت و
به این ترتیب نسل های بعد به متن صحیح احادیثی دست یافتند که در زمان امامان تدوین
شده بود بدون آن که به قواعد عقلی در کشف احکام نیاز داشته و یا برای شناخت حدیث
صحیح مجبور به اعمال قواعد حدیثی اهل سنت باشند.
به گفته استرآبادی مسیر مستقل و متفاوت حدیث و فقه شیعه که چیزی جز اتکاء به احادیث
موجود در کتب معتمد و معروف شیعه و بی نیازی از قواعد عقلی کشف حدیث معتبر از غیر
معتبر نیست برای علمای اقدم شیعه کاملا روشن بوده و این مسیر تا قرن هشتم ادامه
داشته است. به نظر او علامه حلی برای اولین بار قواعد حدیثی و اصولی اهل سنت را
اقتباس کرد و با نبوغ علمی خود آن ها را بر فقه و حدیث شیعه تحمیل نمود و مسیر
مستقل فقه شیعه را به نفع عامه تباه ساخت.(استرآبادی،120). وی برای تایید رأی خود
به گفته شیخ بهاء الدین عاملی استشهاد کرده که فرموده است در دوره فقیهان اقدم شیعه
حدیث فقط به دو نوع «صحیح» و «ضعیف» یعنی حدیث معتبر و حدیث نامعتبر تقسیم می شده و
علامه حلی برای اولین بار اقسام چهارگانه صحیح و حسن و موثق و ضعیف را به حدیث شیعه
وارد کرد(بهائی،مشرق الشمسین،26 ). وی از این مقدمه برای اثبات یقینی بودن همة
احادیثی که در کتب روایی شیعه نقل شده استفاده کرده است.
ولی ضعف نظریة استرآبادی کاملا آشکار است. زیرا پذیرش این تحلیل با همه خصوصیات آن
ثابت نمی کند که روایاتی که از طریق امامان معصوم به ما رسیده از هر گونه احتمال
خطای در نقل و یا آمیخته شدن با روایات جعلی مصون و همگی قطعی الصدورند و یا این که
همه آنها از دلالتی کاملا روشن و یقینی برخوردارند.
2. نظریه فقیهان حدیث گرای شیعه
پس از افول تفکر اخباری در قرن دوازدهم،نظریه دیگری ، از سوی معروف ترین محدثان
متاخر شیعه مانند: مولی محمدباقر مجلسی و مولی محمد تقی مجلسی و حر عاملی و فیض
کاشانی که غالبا مولفان و شارحان برجستة جوامع حدیثی شیعه اند مطرح شد. برای این که
این گروه از اخباری گرایان متمایز شوند در این مقاله از عنوان فقیهان حدیث گرا برای
اشاره به آنان استفاده شده است. به نظر این بزرگان، هر چند به دلیل وجود احتمال
جعل، سهو و اشتباه در نقل راویان اخبار و یا مولفان کتب حدیث، صدور همة روایاتی که
در کتب اربعه شیعه آمده یقینی نیست ولی شواهد و قرائن فراوان ثابت می کند که همه
روایاتی که در این چهارکتاب اصلی شیعه گردآمده اطمینان بخش و قابل اعتمادند و
اعتبار آنها نیازی به وثاقت راویانی که در سلسله سند آنها دیده می شود ندارد. این
نظریه به محدثان محدود نشد و برخی از دانشمندان اصولی هم به این نظریه پیوستند.
مولی احمد نراقی(م 1245) و فاضل تونی صاحب وافیه (م 1071)از این جمله اند. در وافیه
چنین آمده است:«خبر واحد قابل عمل شرایطی دارد ازجمله این که خبر در کتب اربعه وارد
شده و جمعی به آن عمل کرده باشند و مانع و معارض اقوایی در برابرش نباشد .چنین خبری
معتبر است خواه مسند یا مرسل باشد؛ راویش ضعیف یا ثقه باشد».(تونی،166). پیش از این
نظر محقق نائینی را در تایید این نظریه در مورد روایات کافی نقل کردیم و پس از این
به همراهی برخی از بزرگترین شخصیت های اصولی متأخر شیعه با این رأی نیز اشاره
خواهیم کرد. این نظریه از دو مقدمه تشکیل شده است.
مقدمه نخست:
مشایخ ثلاث فقط روایات صحیح را در کتب خود نقل کرده و نسبت به صحت تمام روایات این
کتب اطمینان داشته اند.
شیخ حر عاملی در خاتمه وسایل الشیعه 22 دلیل به نفع این نظریه اقامه نموده ولی خود
اعتراف کرده که برخی از آنها قابل مناقشه است.وی از دلایلی که فاضل استرآبادی به
نفع نظریه اول آورده نیز سود برده است. ما به برخی از این ادله که از قوت بیشتری
برخوردار است اشاره می کنیم. این ادله در چند گروه دسته بندی می شود:
گروه نخست، کلمات صاحبان این جوامع روایی است که بر صحت واعتبار روایات گردآوری شده
در کتب خود تاکید کرده اند. بدیهی است اگر آنان قصد داشتند در کتابهایشان از روایات
نامعتبر استفاده کنند هیچ گاه در مقدمه کتابهایشان بر صحت تمام روایات این کتب
شهادت نمی دادند. (حرعاملی،20/96). متن سخنان کلینی و صدوق در مقدمه کتابهایشان از
این قرار است:
کلینی در مقدمه کافی خطاب به کسی که از وی تقاضای تالیف این کتاب را کرده چنین می
گوید:«و تو گفته ای که دوست داری کتابی داشته باشی که تو را در تمام فنون علم دین
کافی باشد و برای هر متعلم و مسترشدی هم کفایت کند و هر کسی که علم دین و عمل به آن
را طلب می کند بتواند آثار صحیح صادقین و سنن استواری را که مدار عمل است و مایة
ادای فرائض و انجام سنن پیامبر است از آن بر گیرد. و خداوند را سپاس که تالیف آن چه
را که خواستی میسر ساخت..»(کلینی،5) در این جمله تصریح شده است که هدف وی از تالیف
این کتاب، جمع آوری همه روایات اعم از صحیح و ضعیف نبوده و او روایات این کتاب را
جملگی از آثار صحیح امامان و به منظور عمل متعلمان و مسترشدان گردآوری کرده است.
شیخ صدوق در مقدمه من لایحضره الفقیه چنین آورده است:«که من نخواستم مانند مصنفان
دیگر هر چه روایت شده را در این کتاب بیاورم بلکه مقصود من نقل روایاتی است که بر
طبق آن فتوی می دهم و بر صحت آن حکم می کنم و بین خود و پروردگارم (جل ذکره) آن را
حجت می دانم و تمام روایات این کتاب از کتابهای مشهورِ مورد اعتماد و مرجع مانند
کتاب حریز و .. از کتبی که آنها را از مشایخ و گذشتگانم روایت کرده ام استخراج شده
است»(صدوق،2) این سخن هم با تعابیر مختلف بر این نکته تاکید کرده است که روایاتی که
در فقیه آمده فقط روایات صحیحی است که صدوق می توانسته بر اساس آنها فتوی دهد.
گروه دوم، استدلال مبتنی بر تحلیل تاریخ تدوین حدیث شیعه است. مشروح این مقدمات را
در بررسی تاریخ تدوین حدیث مطرح کردیم. این استدلال مرکب از چند مقدمه است،:
1- ما با علم قطعی می دانیم که امامان و اصحابشان در مدت بیش از 300 سال به کار ضبط
احادیث در مجالس امامان (ع) و تدوین آنها مشغول بودند و علمای اقدم شیعه تا زمان
مشایخ ثلاث تمام عمر خودشان را در کار جمع آوری و تصحیح و تدوین این احادیث به صورت
اصول و مصنفات صرف کرده اند.
2- ما می دانیم که در زمان قدمای اصحاب از میان مصنفات و کتب فراوان حدیث شیعه،
اص