حديث در لغت به معنى نو
و جديد، و
نيز به
معنى خبر
بكار
رفته است. در اصطلاح
علم الحديث، حديث خبرى است كه
از كلام و يا
فعل و يا
تقرير حجت
اولى حكايت
كند. بنابراين
«حديث» خبر
حاكى از قول و
فعل و تقرير
است نه خود
آنها و صفت حاكى است نه
صفت محكى. بنابراين
ممكن
است حاكى
و محكى با
يكديگر
تطابق نداشته
باشند و آنچه به عنوان
حديث نقل
مىشود
حقيقتا با
محكى كه قول و
فعل و تقرير
واقعى است
مطابق نباشد.
قول، فعل و
تقرير حجت در
اصطلاح علم
الحديث «سنت»
ناميده
مىشوند. حجت
گاهى به افراد
يعنى ائمه
عليهم السلام
و گاهى به
كلمات آنها اطلاق مىشود.
دو
واژه «خبر» و
«حديث»
معمولا در علم
الحديث به جاى
يكديگر به كار
مىروند و يك معنى را
افاده
مىكنند.
در كتاب
مقباس
الهداية چنين
آمده: «الحديث
ما جاء عن المعصوم
والخبر ما جاء
عن غيره».
برخى از دانشمندان
حديث
گفتهاند كه
خبر معناى
گستردهترى
دارد و برخى
هم به عكس آن قائلند و برخى هم
اصولا آن دو
را متباين
دانستهاند. تفاوت معناى
اصطلاحى و معنای لغوى اين
دو واژه و مقايسه
معناى لغوى
يكى با معناى
اصطلاحى ديگرى
را می
توان منشا
اين اختلاف
نظر دانست.
بنابراين خبر در لغت- در مقابل انشاء- به معناى ما يحتمل الصدق و الكذب» است ولى معناى اصطلاحى آن كه «كلمات حجت» است با معناى اصطلاحى حديث كه آن هم گفتار حاكى از قول و فعل و تقرير حجت است، مترادف بوده و بامعناى لغوى حديث كه نو و تازه است، متباين است.
گاهى،خبر به گفتار مورخان و تاريخ نگاران اطلاق مىشود. دراين اطلاق معناى لغوى خبر مورد نظر است و ارتباطى با معناى مصطلح آن در علم الحديث ندارد.
كلمه «اثر» نيز به معناى خبر و حديث در اصطلاح علم الحديث وارد شده است. بعضى آن را مترادف با خبر و بعضى اعم و بعضى اخص از آن دانستهاند. در لغت ماثور، به معنى منقول است و در اصطلاح به معناى خبر حاكى از حجت است كه مترادف خبر و حديث مىباشد.
درمنابع
حديثی
ما،احاديثی
وجود دارد كه
با جمله«اوحى
الله» آغاز
شده است. حديث قدسى به
گفتارى اطلاق
مىشود كه
خداوند به پيامبرانش
به گونهاى
غيراعجازآميز
وحى
نموده است و
به همين دليل
با قرآن و
كتابهاى ديگر
آسمانى كه به
صورت معجزه بر
پيامبران گرامى
نازل شده،
متفاوت است.
بايد دانست كه
جمله «اوحى
الله» گفته
پيامبراست و
جزء حديث قدسى
و وحى الهى
محسوب
نمىشود.
علم الحديث
رشته جامعى
است كه علوم
مختلفى را در
درون خود جاى
داده است. اين
علوم عبارتند
از: علم رجال
الحديث، علم
دراية
الحديث، علم
لغات الحديث،
علم تراجم الرجال
يا تاريخ
الرجال،وعلم
فقه الحديث.
از ميان اين
علوم علم رجال
و علم درايه
از اهميت بيشترى
برخوردارند.
علم
رجال در گذشته
بخشى از علم
تراجم بوده و
تدريجا به
خاطر اهميت آن
و به
جهت گستردگى
بحثهاى
مربوط به آن،
ازعلم مادر
جدا شده و به
صورت علم
مستقلى در
آمده است. مرزبندى
دقيق ميان علم
رجال وعلم
درايه وعلم تراجم
كارى مشكل است
ولى از كاربرد
عناوين اين
علوم در كلمات
دانشمندان
علمالحديث،
مىتوان
تفاوت و
مرزبندى زير
را ميان اين
سه علم بدست
آورد:
موضوع علم رجال حالات اشخاصى است كه در سلسله اسناد احاديث قرار دارند. علم رجال به حالات و شرايط راويان احاديث از منظر وثاقت و عدم وثاقت در نقل احاديث مىنگرد و تنها به جرح و تعديل آنان مىانديشد و روايت و حديث را از جهت اعتبار و عدم اعتبار، ضعف و صحت، ارسال و رفع و... بررسى مىكند.
علم تراجم حالات راويان و سرگذشت زندگى آنان را به طور عام مورد كنكاش و بررسى قرار مىدهد. درعلم درايه تنها موضوعاتى كه بطور عام با سند شناسى احاديث مربوط است، مورد بحث قرار مىگيرد و به سؤالاتى از قبيل اينكه راوى واجد چه شرايطى بايد باشد و چه عواملى او را از درجه اعتبار ساقط مىكند و يا اينكه چه عواملى باعث ارسال حديث مىشود، پاسخ گفته مىشود. رابطه دو علم درايه و رجال را مىتوان مانند رابطه علم اصول و علم فقه دانست. كه در اولي از كبريات و مبانى بحث مىشود و در دومي از صغريات و فروع.
بسيارى از
دانشهاى
اسلامى در
جهان اسلام در
اثر تحولات
فرهنگى و
اجتماعى و پيش
آمدن نيازها و
سؤالات تازه
در پيش روى
مسلمانان به
وجود آمده
است.
فرهنگ زنده
و پوياى
اسلامى با
تامل در
سؤالات و
نيازهاى جديد
راههاى
مناسب را براى
برخورد با
شرايط جديد و
پاسخگويى به
نيازهاى تازه
پيدا كرده
است.
اين فرايند
پويا عامل مهمی در پيشرفت
فكرى علمى و
فرهنگى جهان
اسلام در
سدههاى
نخستين بود.
پس از گذشت
چند دهه از
رحلت پيامبر
گرامى اسلام
به وجود آمد،
مساله «جعل
حديث» يكى
ازاين
مشكلات بود ˜ه در
برابر
دانشمندان
مسلمان قرار
گرفت.
عدهاى با
اغراض مادى و
يا سياسى دست به جعل و
تحريف احاديث
نبوى زدند و
با اين كار اعتبار
سنت پيامبر را
در نظر
مسلمانان با
مشكلى جدى
مواجه ساختند.
اين مشكل بعدها
در مورد
روايات منقول
از امامان
معصوم عليهم
السلام هم پيش
آمد و
دشوارىهايى
را براى جامعه
شيعى ايجاد
نمود.
مهمترين
تلاش
دانشمندان
علم الحديث در
برخورد با اين
مشكل، متمايز
سختن احاديث
مجعول از غير
مجعول بود و
براى دستيابى
به اين مقصود
از تمام راههاى
ممكن سود
جستند.
راههايى كه
دانشمندان علم
الحديث ارائه
نمودند از اين
قرار است:
1. بررسى
احاديث و
اطمينان از عدم مخالفت
آنها با عقل.
2.بررسى
احاديث و
اطمينان از عدم مخالفت
آنها با نصوص
معتبر.
3. بررسى
احاديث واطمينان
ازعدم مخالفت
آنها با عادات
عقلايي.
به عنوان
مثال اگر حديثى در
مورد يك حادثه
و قضيه مهمى
كه داعى به
نقل آن حادثه
براى همه و يا
بيشتر مردم
وجود دارد نقل
شد در چنين
شرايطى اگر آن
موضوع و حادثه
مهم فقط در يك خبر و
حديث و تنها
توسط يك راوى
نقل و گزارش
شده باشد و از
هيچ يك از
صدها و يا
هزاران شاهد
قضيه و واقعه،
خبرى پيرامون
آن به ما
نرسيده باشد،
مىتوان از
همين امر عادى
و عرفى، كذب آن خبر و حديث
را دريافت.
اين راه عقلايی مىتواند
در تجزيه و
تحليل اخبار و
گزارشهاى
تاريخى بسيار
راهگشا باشد و
درستى و
نادرستى
بسيارى از
گزارشهاى
عجيب و غريب
تاريخى را به
ما نشان دهد.
يك نكته
قابل توجه در
مساله «جعل
حديث»
رواياتى است
كه از پيامبر
گرامى اسلام
درباره اخبار
و احاديث
دروغى نقل شده
است كه پس از
ايشان رايج خواهد شد. از
آن جمله
آنها،
اين خبر است: سيكثر على
القالة و من
كذب على
متعمدا
فليتبوء
مقعده من
النار يعنى
«گروه بسيارى
در آينده
نزديك
گفتارهاى دروغى
را به من
نسبتخواهند
داد هر كس كه
آگاهانه بر من
دروغى ببندد
جايگاه او در
آتش خواهد
بود». ممكن است
در صحت و
درستى اين خبر
ترديد شود ولى
همين ترديد،
خود، وجود
اخبار و
احاديث دروغ را
ثابت مىكند. با
پذيرش اين
خبر،
علاوه بر وجود
احاديث دروغ،
كثرت و بيشمارى
آن نيز ثابت
مىشود.
انگيزههای
گوناگوني را می
توان برای جعل
خبرهاى
دروغين و نسبت
دادن آن به
پيامبر گرامى
و امامان
معصوم برشمرد
كه دشمنى جاعلان با دين
اسلام از آن
جمله است.
نسبت دادن
گفتار بىارزش
و يا نامعقول
و غير قابل
قبول به پيامبر
اسلام و
امامان و يا
ساختن احكام
دروغين و ايجاد هرج
و مرج در
شريعت اسلامى از طريق وارد كردن
انبوهى از
دستورات
دروغين،
وسيله خوبى
براى مخدوش
كردن دين و
جايگاه آن در
نظرمردم و
مؤمنان است. يكى ديگر از
عوامل جعل
حديث
دوستىهاى
جاهلانه بوده
است تا آنجا
كه برخى به
جواز جعل حديث براى نصرت
اسلام فتوى
دادهاند. اين
تصور نادرست
كه مىتوان با
جعل برخى
احاديث دروغ،
مردم را به
اسلام
پايبندتر
نمود موجب شد
تا گروهى به
جعل احاديثى
درباره فضيلت
و ثواب خواندن
سورههاى
قرآنى دست بزنند و به
اين وسيله
مردم را به
خواندن قرآن بيشتر
ترغيب نمايند.
يكى از اين
جاعلان خود
اعتراف كرده
است كه وقتى
ديدم مردم
جملگى رو به
طرب و غنا و
موسيقى آورده
اند و تلاوت
قرآن را به
كنارى نهاده
اند، اخبارى
را در فضايل
سور ساختم تا
آنان را به سوى
قرآن
بازگردانم. با توجه به
دلايل و شواهد
روشن، اخبار
فراوانی كه درباره
فضايل تعدادى
از صحابه
پيامبر وارد
شده است مىتواند از
اين
گونه اخبار
ساختگى باشد.
هر حديث از يك متن و يك سند تش˜يل شده است . متن حديث، آن بخشى است كه به «حجت» نسبت داده مىشود و گفتار حجت را بازگو مىكند ولى سند حديث، بخشى است كه حديث بر آن مبتنی است. بررسی متن و سند دو راه برای شناختن درستى و نادرستى ي˜ حديث است.
غضايرى از دانشمندان رجالى شيعه و معاصر شيخ طوسى در جرح و تعديل راويان، بيشتر به جرح و تعديل متنى مىپردازد.او ابتدا متن روايات متعارض را بررسى مىكند و براساس آن به وثاقت و يا عدم وثاقت راويان آن نظر مىدهد. به عنوان نمونه مىتوان از سيف بن عمر تميمى نام برد. گفتهاند چون متن رواياتى كه او نقل ˜رده ، از طرق ديگر نقل نشده است و او در نقلهاى خود متفرد است، نمىتوان به گزارشهاى او اعتماد كرد.
بحث خبر واحد و
متواتر يكى از
بحثهاى مهم
علم الحديث
است. خبر، يا مظنون
الصدق و الكذب
است، يا مشكوك
الصدق و الكذب
و يا مقطوع
الصدق و
الكذب. با
توجه به اينكه
هر كدام از
اين سه نوع به
جز مورد
مشكوك، داراى
دو قسم است ما
با پنج قسم
خبر مواجه
مىباشيم.
از سوی ديگر قطع،
ظن و يا شك ما
به صدق يا كذب
خبرى، گاهى بخاطر يك دليل
خارجى است كه
ارتباطى با
خبر ندارد و گاهى
ناشى از تاثير
عوامل داخلى و
مرتبط با خبر
است. اگر دليل
عقلى يقينى در
مخالفت يا موافقت با يك خبر
وجود داشته
باشد مي توان
گفت كه اين
خبر تحت تاثير
يك عامل خارجى
قرار دارد.
همين طور
وثاقت و يا
عدم وثاقت
مخبر را مي
توان نمونه
ای برای تاثير عامل
داخلى
دانست . بنابراين،
ما در اين
تقسيمبندى با
ده گونه خبر
مواجه هستيم.
يكي از انواع خبر قطعى
الصدق «خبر
متواتر» است.
خبر متواتر در
تعريف مشهور دانشمندان
علم الحديث خبر
گروه كثيرى
است كه با در
نظر گرفتن
خصوصيات
داخلى خبر
براى شنونده
موجب يقين
شود. بنابراين،
خبرى كه وجود
خصوصيات و
قرائنى خارجى
در آن موجب
علم شده باشد - حتى
در صورتيكه
دليل عقلى ،
به صورت جزء
العلة براي
حصول علم باشد- خبر
متواتر
نخواهد بود. ر اين تعريف دو
خصوصيت براى خبر
متواتر در نظر
گرفته شده
است. يكى قطعآور
بودن خبر و
ديگر، كثرت
راويان آن
است. با
منتفى شدن يكى
از اين دو شرط،
تواتر صادق
نخواهد بود.
در كتاب مقباس الهداية در تعريف خبر متواتر چنين آمده است: «خبر جماعة بلغوا فى الكثرة الى حد احالت العادة تواطئهم علىالكذب و يحصل باخبارهم العلم وان كان للوازم الخبر مدخلية فى افادة تلك الكثرة العلم».
براساس اين تعريف اگر برخى خصوصيات داخلى خبر; مانند وثاقت راويان و يا برخى نشانهها در متن خبر به عنوان جزء العله در كنار ويژگی كثرت راويان قرار گيرند و در يقينآور بودن خبر تاثير بگذارند و يا اينكه ويژگى موضوع خبر مانند بودن يا نبودن داعى بر كذب در ايجاد علم مؤثر باشد باز هم چنين خبري مشمول تعريف خبر متواتر خواهد بود. مثلا اگر وثاقت راويان موجب شود كه تنها با روايت ده نفر يقين به خبر ايجاد شود اين خبر متواتر خواهد بود.
از اينجا مىتوان به علت معتبر نبودن عدد خاصى براى تحقق تواتر پىبرد، زيرا با توجه به تفاوت ˜يفيت قرائن و خصوصيات داخلى در اخبار، تعداد راويانى كه با روايت آنان براى مخاطبان يقين حاصل مىشود نيز متفاوت خواهد بود.
قيد «للوازم الخبر» در جمله فوق، اشاره به مانع بودن دخالت لوازم خارجى در تحقق تواتر است.
صاحب قوانين نيز در تعريف خبر متواتر مىگويد: «فالاولى ان يقال: انه خبر جماعة يؤمن تواطئهم على الكذب عادة و ان كان للوازم الخبر مدخلية فى افادة ذلك الكثرة العلم». ولى مامقانى رحمه الله مىگويد: « حتی اگر علم مستند به كثرت و قرائن خارجيه باشد خبر داخل در تعريف متواتر است».
شرط اول: مطابق نظر
مشهور خبر
متواتر خبر گروهى
است كه
تواطىء و
توافق آنان بر
ساختن خبرى
دروغ، بر
حسبعادت
محال باشد. يك
ركن در اين
تعريف ممكن
نبودن توافق
همگى آنان بر
جعل يك خبر
است; يعنى، راويان
در هر طبقه آن
قدر زياد
باشند كه
احتمال اينكه
تمام آنان
براى ساختن و
جعل اين حديث توافق و برنامهريزى
كرده باشند،
وجود نداشته
باشد. در اين
صورت، اين خبر
قطعى و كاملا
قابل اعتماد
خواهد بود.
ايراد
اول در مورد
اين ركن آن
است كه تنها
محال بودن
تواطىء و
توافق بر كذب
براى قطعى
بودن خبر كافى
نيست; چون،
ممكن است بدون هيچ
توافق
و تبانى جمعی
تنها وجود
انگيزه
مشتركى موجب
جعل چنين خبری
از سوی آنان شده
باشد،
مثلا وجود حب
و يابغض كسى
موجب شده باشد
كه گروهى بدون
تبانى و
ارتباط با يكديگر
دروغى را
عليه و يا له
˜سی بگويند. پس صحيحتر
آن است كه
بگوئيم نبايد
- چه با تواطىء
و چه بدون آن -،
عادتا ساختن
چنين خبرى به
دروغ ممكن
باشد. ممكن
است اين ايراد را اين گونه
پاسخ داد كه
تواطىء به
معناى توافق
است و توافق
در موردى،
حتما لازم
نيست با تبانى
همراه باشد.
بنابراين،
محال بودن تواطىء
يعنى ممكن
نبودن چنين
اتفاقى، خواه
با هماهنگى
يكديگر باشد و
خواه بدون
هماهنگى.
و نيز ميتوان
پاسخ داد ˜ه همين كه
تبانى چند نفر
بر سر ساختن
مطلبى دروغ،
نامحتمل باشد
احتمال دروغ
بودن و ساختگى
بودن آن بدون
تبانى
سازندگانش هم منتفى مىباشد; زيرا اينكه
اين دروغ بدون
تبانى و
تواطىء و تنها
بر حسب اتفاق
به ذهن چندين
نفر رسيده
باشد، نسبت به
هماهنگى و
تبانى بر جعل،
بسيار بعيدتر
است. بلى
هرچند چنين
احتمالى در
اصل يك ايده و
نظر مانند مدح
يا ذم كسى
وجود دارد ولى
در مورد ساختن
يك مطلب;
مانند نقل يك
شعر و يا يك
داستان
تاريخى چنين
احتمالى وجود
ندارد.
شرط دوم: در خبر متواتر منتفى بودن احتمال خطاى راويان شرطى لازم به حساب مىآيد. حال اين پرسش پيش مي آيد كه چگونه مىتوان يك خبر را از احتمال خطا مصون دانست؟
دراين باره ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى درايه دانان محسوس بودن خبر را براى دستيابى به اين شرط لازم دانستهاند و تنها در اخبار از امور محسوس، خبر متواتر را پذيرفتهاند.
اين نكته هم از نظر آنان پذيرفته شده است كه تنها در مواردى كه راه اثبات خبر حس است خبر متواتر تحقق دارد. علاوه بر اين، تنها نمىتوان به محسوس ب&