بسمه تعالي

مباحثي درعلم درايه

 

واژه شناسى حديث

حديث در لغت ‏ به معنى نو و جديد، و نيز به معنى خبر بكار رفته است. در اصطلاح علم الحديث، حديث خبرى است كه از كلام و يا فعل و يا تقرير حجت اولى حكايت كند. بنابراين «حديث‏» خبر حاكى از قول و فعل و تقرير است نه خود آنها و صفت حاكى است نه صفت محكى. بنابراين ممكن است حاكى و محكى با يكديگر تطابق نداشته باشند و آنچه به عنوان حديث نقل مى‏شود حقيقتا با محكى كه قول و فعل و تقرير واقعى است مطابق نباشد.

قول، فعل و تقرير حجت در اصطلاح علم الحديث «سنت‏» ناميده مى‏شوند. حجت گاهى به افراد يعنى ائمه عليهم السلام و گاهى به كلمات آنها اطلاق مى‏شود.

  دو واژه «خبر» و «حديث‏» معمولا در علم الحديث‏ به جاى يكديگر به كار مى‏روند و يك معنى را افاده مى‏كنند. در كتاب مقباس الهداية چنين آمده: «الحديث ما جاء عن المعصوم والخبر ما جاء عن غيره‏». برخى از دانشمندان حديث گفته‏اند كه خبر معناى گسترده‏ترى دارد و برخى هم  به عكس آن قائلند و برخى هم اصولا آن دو را متباين دانسته‏اند. تفاوت معناى اصطلاحى و معنای لغوى اين دو واژه و مقايسه معناى لغوى يكى با معناى اصطلاحى ديگرى را می توان منشا اين اختلاف نظر دانست.

 بنابراين خبر در لغت- در مقابل انشاء- به معناى ما يحتمل الصدق و الكذب‏» است ولى معناى اصطلاحى آن كه «كلمات حجت‏» است‏ با معناى اصطلاحى حديث كه آن  هم گفتار حاكى از قول و فعل و تقرير حجت است، مترادف بوده و بامعناى لغوى حديث كه نو و تازه است، متباين است.                     

گاهى،خبر به گفتار مورخان و تاريخ نگاران اطلاق مى‏شود. دراين اطلاق معناى لغوى خبر مورد نظر است و ارتباطى با معناى مصطلح آن در علم الحديث‏  ندارد.

كلمه «اثر» نيز به معناى خبر و حديث در اصطلاح علم الحديث وارد شده است. بعضى آن را مترادف با خبر و بعضى اعم و بعضى اخص از آن دانسته‏اند. در لغت ماثور، به معنى منقول است و در اصطلاح به معناى خبر حاكى از حجت است كه مترادف خبر و حديث مى‏باشد.                                                                      

حديث قدسى

درمنابع حديثی ما،احاديثی وجود دارد كه با جمله‏«اوحى الله‏» آغاز شده است. حديث ‏قدسى به گفتارى اطلاق مى‏شود كه خداوند به پيامبرانش به گونه‏اى غيراعجازآميز  وحى نموده است و به همين دليل با قرآن و كتابهاى ديگر آسمانى كه به صورت معجزه بر پيامبران گرامى نازل شده، متفاوت است. بايد دانست كه جمله «اوحى الله‏» گفته پيامبراست و جزء حديث قدسى و وحى الهى محسوب نمى‏شود.                     

 

علم الحديث

علم الحديث رشته جامعى است كه علوم مختلفى را در درون خود جاى داده است. اين علوم عبارتند از: علم رجال الحديث، علم دراية الحديث، علم لغات الحديث، علم تراجم الرجال يا تاريخ الرجال،وعلم فقه الحديث. از ميان اين علوم علم رجال و علم درايه از اهميت‏ بيشترى برخوردارند.   

  علم رجال در گذشته بخشى از علم تراجم بوده و تدريجا به خاطر اهميت آن و به جهت گستردگى بحث‏هاى مربوط به آن، ازعلم مادر جدا شده و به صورت علم مستقلى در آمده است. مرزبندى دقيق ميان علم رجال وعلم درايه وعلم تراجم كارى مشكل است ولى از كاربرد عناوين اين علوم در كلمات دانشمندان علم‏الحديث، مى‏توان تفاوت و مرزبندى زير را ميان اين سه علم بدست‏ آورد:               

  موضوع علم رجال حالات اشخاصى است كه در سلسله اسناد احاديث قرار دارند. علم رجال به حالات و شرايط راويان احاديث از منظر وثاقت و عدم وثاقت در نقل احاديث مى‏نگرد و تنها به جرح و تعديل آنان مى‏انديشد و روايت و حديث را از جهت اعتبار و عدم اعتبار، ضعف و صحت، ارسال و رفع و... بررسى مى‏كند.

   علم تراجم حالات راويان و سرگذشت زندگى آنان را به طور عام مورد كنكاش و بررسى قرار مى‏دهد. درعلم درايه  تنها موضوعاتى كه بطور عام با سند شناسى احاديث مربوط است، مورد بحث قرار مى‏گيرد و به سؤالاتى از قبيل اينكه راوى واجد چه شرايطى بايد باشد و چه عواملى او را از درجه اعتبار ساقط مى‏كند و يا اينكه چه عواملى باعث ارسال حديث مى‏شود، پاسخ گفته مى‏شود. رابطه دو علم درايه و رجال را مى‏توان مانند رابطه علم  اصول و علم فقه دانست. كه در اولي از كبريات و مبانى بحث مى‏شود و در دومي از صغريات و فروع.                                                                                   

پيدايش درايه و رجال

بسيارى از دانش‏هاى اسلامى در جهان اسلام در اثر تحولات فرهنگى و اجتماعى و پيش آمدن نيازها و سؤالات تازه در پيش روى مسلمانان به وجود آمده است.        

فرهنگ زنده و پوياى اسلامى با تامل در سؤالات و نيازهاى جديد راه‏هاى مناسب را براى برخورد با شرايط جديد و پاسخگويى به نيازهاى تازه پيدا كرده است. اين فرايند پويا عامل مهمی در پيشرفت فكرى علمى و فرهنگى جهان اسلام در سده‏هاى نخستين بود. پس از گذشت چند دهه از رحلت پيامبر گرامى اسلام به وجود آمد، مساله «جعل حديث‏» يكى ازاين مشكلات  بود ˜ه در برابر دانشمندان مسلمان قرار گرفت. عده‏اى با اغراض مادى و يا سياسى دست‏ به جعل و تحريف احاديث نبوى زدند و با اين كار اعتبار سنت پيامبر را در نظر مسلمانان با مشكلى جدى مواجه ساختند. اين مشكل  بعدها در مورد روايات منقول از امامان معصوم‏ عليهم السلام هم پيش آمد و دشوارى‏هايى را براى جامعه شيعى ايجاد نمود.                             

مهمترين تلاش دانشمندان علم الحديث در برخورد با اين مشكل، متمايز سختن احاديث مجعول از غير مجعول بود و براى دستيابى به اين مقصود از تمام راههاى ممكن سود جستند. راههايى كه دانشمندان علم الحديث ارائه نمودند از اين قرار است:

1. بررسى احاديث و اطمينان از عدم  مخالفت آنها با عقل.

2.بررسى احاديث و اطمينان از عدم  مخالفت آنها با نصوص معتبر.   

                3. بررسى احاديث واطمينان ازعدم مخالفت آنها با عادات عقلايي.

 به عنوان مثال اگر حديثى در مورد يك حادثه و قضيه مهمى كه داعى به نقل آن حادثه براى همه و يا بيشتر مردم وجود دارد نقل شد در چنين شرايطى اگر آن موضوع و حادثه مهم فقط در يك خبر و حديث و تنها توسط يك راوى نقل و گزارش شده باشد و از هيچ يك از صدها و يا هزاران شاهد قضيه و واقعه، خبرى پيرامون آن به ما نرسيده باشد، مى‏توان از همين امر عادى و عرفى، كذب آن خبر و حديث را دريافت. اين راه عقلايی مى‏تواند در تجزيه و تحليل اخبار و گزارش‏هاى تاريخى بسيار راهگشا باشد و درستى و نادرستى بسيارى از گزارش‏هاى عجيب و غريب تاريخى را به ما نشان دهد.                                                                                          

جعل حديث

يك نكته قابل توجه در مساله «جعل حديث‏» رواياتى است كه از پيامبر گرامى اسلام درباره اخبار و احاديث دروغى نقل شده است كه پس از ايشان رايج‏ خواهد شد. از آن جمله آنها، اين خبر است:   سيكثر على القالة و من كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار يعنى «گروه بسيارى در آينده نزديك گفتارهاى دروغى را به من نسبت‏خواهند داد هر كس كه آگاهانه بر من دروغى ببندد جايگاه او در آتش خواهد بود». ممكن است در صحت و درستى اين خبر ترديد شود ولى همين ترديد، خود، وجود اخبار و احاديث دروغ را ثابت مى‏كند. با پذيرش اين خبر، علاوه بر وجود احاديث دروغ، كثرت و بيشمارى آن نيز ثابت مى‏شود.   

انگيزههای گوناگوني را می توان برای جعل خبرهاى دروغين و نسبت دادن آن به پيامبر گرامى و امامان معصوم برشمرد كه دشمنى جاعلان با دين اسلام از آن جمله است. نسبت دادن گفتار بى‏ارزش و يا نامعقول و غير قابل قبول به پيامبر اسلام و امامان و يا ساختن احكام دروغين و ايجاد هرج و مرج در شريعت اسلامى از طريق وارد كردن انبوهى از دستورات دروغين، وسيله خوبى براى مخدوش كردن دين و جايگاه آن در نظرمردم و مؤمنان است.    يكى ديگر از عوامل جعل حديث دوستى‏هاى جاهلانه بوده است تا آنجا كه برخى به جواز جعل حديث‏ براى نصرت اسلام فتوى داده‏اند. اين تصور نادرست كه مى‏توان با جعل برخى احاديث دروغ، مردم را به اسلام پايبندتر نمود موجب شد تا گروهى به جعل احاديثى درباره فضيلت و ثواب خواندن سوره‏هاى قرآنى دست‏ بزنند و به اين وسيله مردم را به خواندن قرآن بيشتر ترغيب نمايند. يكى از اين جاعلان خود اعتراف كرده است كه وقتى ديدم مردم جملگى رو به طرب و غنا و موسيقى آورده‏ اند و تلاوت قرآن را به كنارى نهاده‏ اند، اخبارى را در فضايل سور ساختم تا آنان را به سوى قرآن بازگردانم.    با توجه به دلايل و شواهد روشن،  اخبار فراوانی  كه درباره فضايل تعدادى از صحابه پيامبر وارد شده است مى‏تواند از اين گونه اخبار ساختگى باشد.

 

بررسى متنى حديث

 هر حديث‏ از يك متن و يك سند تش˜يل شده است . متن حديث، آن بخشى است كه به «حجت‏» نسبت داده مى‏شود و گفتار حجت را بازگو مى‏كند ولى سند حديث، بخشى است كه حديث بر آن مبتنی است. بررسی متن و سند  دو راه  برای شناختن درستى و نادرستى ي˜ حديث است.                             

 غضايرى از دانشمندان رجالى شيعه و معاصر شيخ طوسى در جرح و تعديل راويان، بيشتر به جرح و تعديل متنى مى‏پردازد.او ابتدا متن روايات متعارض را بررسى مى‏كند و براساس آن به وثاقت و يا عدم وثاقت راويان آن نظر مى‏دهد. به عنوان نمونه مى‏توان از سيف بن عمر تميمى نام برد. گفته‏اند چون متن رواياتى كه او نقل ˜رده ،  از طرق ديگر نقل نشده است و او در نقل‏هاى خود  متفرد است، نمى‏توان به  گزارش‏هاى او اعتماد كرد.                                                        

 

اقسام خبر

بحث‏ خبر واحد و متواتر يكى از بحث‏هاى مهم علم الحديث است. خبر، يا مظنون الصدق و الكذب است، يا مشكوك الصدق و الكذب و يا مقطوع الصدق و الكذب. با توجه به اينكه هر كدام از اين سه نوع به جز مورد مشكوك، داراى دو قسم است ما با پنج قسم خبر مواجه مى‏باشيم.                                                     

از سوی  ديگر قطع، ظن و يا شك ما به صدق يا كذب خبرى، گاهى بخاطر يك دليل خارجى است كه ارتباطى با خبر ندارد و گاهى ناشى از تاثير عوامل داخلى و مرتبط با خبر است. اگر دليل عقلى يقينى در مخالفت‏ يا موافقت ‏با يك خبر وجود داشته باشد مي توان گفت كه اين خبر تحت تاثير يك عامل خارجى قرار دارد. همين طور وثاقت و يا عدم وثاقت مخبر را مي توان نمونه ای برای تاثير عامل داخلى دانست . بنابراين، ما در اين تقسيم‏بندى با ده گونه خبر مواجه هستيم.                                   

                                                            

فصل اول: خبر متواتر

 

تعريف خبر متواتر

يكي از انواع خبر قطعى الصدق «خبر متواتر» است. خبر متواتر در تعريف مشهور دانشمندان علم الحديث خبر گروه كثيرى است كه با در نظر گرفتن خصوصيات داخلى خبر براى شنونده موجب يقين شود. بنابراين، خبرى كه وجود خصوصيات و قرائنى خارجى در آن موجب علم شده باشد - حتى در صورتيكه دليل عقلى ، به صورت جزء العلة براي حصول علم باشد- خبر متواتر نخواهد بود.   ر اين تعريف دو خصوصيت‏ براى خبر متواتر در نظر گرفته شده است. يكى قطع‏آور بودن خبر و ديگر، كثرت راويان آن است. با منتفى شدن يكى از اين دو شرط، تواتر صادق نخواهد بود.

در كتاب مقباس الهداية در تعريف خبر متواتر چنين آمده است: «خبر جماعة بلغوا فى الكثرة الى حد احالت العادة تواطئهم على‏الكذب و يحصل باخبارهم العلم وان كان للوازم الخبر مدخلية فى افادة تلك الكثرة العلم‏».      

براساس اين تعريف اگر برخى خصوصيات داخلى خبر; مانند وثاقت راويان و يا برخى نشانه‏ها در متن خبر به عنوان جزء العله در كنار ويژگی كثرت راويان قرار گيرند و در يقين‏آور بودن خبر تاثير بگذارند و يا اينكه ويژگى موضوع خبر مانند بودن يا نبودن داعى بر كذب در ايجاد علم مؤثر باشد باز هم چنين خبري مشمول تعريف خبر متواتر خواهد بود. مثلا اگر وثاقت راويان موجب شود كه تنها با روايت ده نفر يقين به خبر ايجاد شود اين خبر متواتر خواهد بود.                        

  از اينجا مى‏توان به علت  معتبر نبودن عدد خاصى براى تحقق تواتر پى‏برد، زيرا با توجه به تفاوت  ˜يفيت قرائن و خصوصيات داخلى در اخبار، تعداد راويانى كه با روايت آنان براى مخاط‏بان يقين حاصل مى‏شود نيز متفاوت خواهد بود.

قيد «للوازم الخبر» در جمله فوق، اشاره به مانع بودن دخالت لوازم خارجى در تحقق تواتر است.                                                   

صاحب قوانين نيز در تعريف خبر متواتر مى‏گويد: «فالاولى ان يقال: انه خبر جماعة يؤمن تواطئهم على الكذب عادة و ان كان للوازم الخبر مدخلية فى افادة ذلك الكثرة العلم‏». ولى مامقانى ‏رحمه الله مى‏گويد: « حتی اگر علم مستند به كثرت و قرائن خارجيه باشد خبر داخل در تعريف متواتر است».                                       

 

شروط خبر متواتر

شرط اول: مطابق نظر مشهور خبر متواتر خبر گروهى است كه تواطى‏ء و توافق آنان بر ساختن خبرى دروغ، بر حسبعادت محال باشد. يك ركن در اين تعريف ممكن نبودن توافق همگى آنان بر جعل يك خبر است; يعنى، راويان در هر طبقه آن قدر زياد باشند كه احتمال اينكه تمام آنان براى ساختن و جعل اين حديث‏ توافق و برنامه‏ريزى كرده باشند، وجود نداشته باشد. در اين صورت، اين خبر قطعى و كاملا قابل اعتماد خواهد بود.                                

 ايراد اول در مورد اين ركن آن است كه تنها محال بودن تواطى‏ء و توافق بر كذب براى قطعى بودن خبر كافى نيست; چون، ممكن است ‏بدون هيچ توافق و تبانى جمعی  تنها وجود انگيزه مشتركى موجب جعل چنين خبری  از سوی آنان شده  باشد، مثلا وجود حب و يابغض كسى موجب شده باشد كه گروهى بدون تبانى و ارتباط با يكديگر دروغى را عليه و يا له  ˜سی بگويند. پس صحيح‏تر آن است كه بگوئيم نبايد - چه با تواطى‏ء و چه بدون آن -، عادتا ساختن چنين خبرى به دروغ ممكن باشد. ممكن است اين ايراد را اين گونه پاسخ داد كه تواطى‏ء به‏ معناى توافق است و توافق در موردى، حتما لازم نيست‏ با تبانى همراه باشد. بنابراين، محال بودن تواطى‏ء يعنى ممكن نبودن چنين اتفاقى، خواه با هماهنگى يكديگر باشد و خواه بدون هماهنگى. و نيز ميتوان پاسخ داد ˜ه همين كه تبانى چند نفر بر سر ساختن مطلبى دروغ، نامحتمل باشد احتمال دروغ بودن و ساختگى بودن آن بدون تبانى سازندگانش هم  منتفى مى‏باشد; زيرا اينكه اين دروغ بدون تبانى و تواطى‏ء و تنها بر حسب اتفاق به ذهن چندين نفر رسيده باشد، نسبت ‏به هماهنگى و تبانى بر جعل، بسيار بعيدتر است. بلى هرچند چنين احتمالى در اصل يك ايده و نظر مانند مدح يا ذم كسى وجود دارد ولى در مورد ساختن يك مطلب; مانند نقل يك شعر و يا يك داستان تاريخى چنين احتمالى وجود ندارد.                                                                                               

شرط دوم: در خبر متواتر منتفى بودن احتمال خطاى راويان شرطى لازم به حساب مى‏آيد. حال اين پرسش پيش مي آيد كه چگونه مى‏توان يك خبر را از احتمال خطا مصون دانست؟             

دراين باره ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى درايه ‏دانان محسوس بودن خبر را براى دستيابى به اين شرط لازم دانسته‏اند و تنها در اخبار از امور محسوس، خبر متواتر را پذيرفته‏اند.

اين نكته هم از نظر آنان پذيرفته شده است كه تنها در مواردى كه راه اثبات خبر حس است خبر متواتر تحقق دارد. علاوه بر اين، تنها نمى‏توان به محسوس ب&